شرح
( 1 ) . دربارهى رابعه غير از منابعى كه خانم كرنل به آن اشاره مىكند مىتوانيد رجوع كنيد به :
رابعه شهيده العشق الالهى عبد الرحمن بدوى ، صفة الصفوة ج 4 / 17 - 20 ، جامع كرامات اولياء نبهانى 59 ، نفحات الانس جامى ص 613 ، اعلام النّساء 1 / 430 ، 431 ، رساله قشيريه صفحات متعدد . كشف المحجوب هجويرى ، وفيات الاعيان 14 / 288 - 285 ، سير اعلام النّبلاء ج 8 / 215 - 217 ، العبر ج 1 / 278 ، الوافى بالوفيات ج 14 / 51 . 52 ، البداية و النّهاية ج 10 / 193 ، طبقات الاولياء ابن ملقن ص 408 النجوم الزاهرة ج 1 / 330 طبقات الكبرى شعرانى ج 1 / 65 ، شذرات الذهب ج 1 / 193 ، الدر المنثور فى طبقات ربات الخدور ص 202 ، تاريخ بغداد ج 2 / 40 ، احياء علوم الدّين صفحات متعدد ، تلبيس ابليس ص 383 ، روض الرياحين ص 306 ، خزينه الاصفياء صص 411 - 415 . از تذكرهنويسانى كه فصلى مجزا دربارهى رابعه در كتاب خود ترتيب داده است عطّار نيشابورى در تذكره الاولياء است . ص 72 - 88 ، . - م
در صفة الصفوة ابن جوزى دربارهى او مىنويسد :
عبد اللّه بن عيسى گفت : به خانهى رابعه رفتم . بر روى او نورى را مشاهده كردم . او همواره مىگريست . مردى پيش او آيهاى از قرآن تلاوت مىكرد كه در آن ذكر آتش بود . پس رابعه فريادى كشيد و بىهوش بيفتاد .
و روزى بر او وارد شدم و او بر قطعه حصيرى كهنه نشسته بود . مردى نزد او از چيزى سخن گفت . من صداى چكيدن اشكهايش بر روى حصير را مىشنيدم . رابعه پس از آن به لرزه درافتاد و فريادى كشيد و ما از خانه خارج شديم .
مسمع بن عيسى و رياح قيسى گفتند : پيش رابعه بوديم كه مردى با چهل دينار نزد او آمد و گفت : از اين پول براى رفع بعضى از ما يحتاج خود استفاده كن . رابعه گريست و رويش را بهسوى آسمان برگرداند و گفت : او مىداند كه من شرم دارم از اينكه از او كه مالك دنياست دنيا را طلب كنم ، پس چگونه دنيا را از كسى كه مالك آن نيست بخواهم ؟
محمد بن عمرو گفت : نزد رابعه رفتم و او پيرزنى هشتادساله بود . او چون مشك كهنهاى به نظر مىرسيد كه گويى در حال افتادن بود . در خانهاش حصير پارهاى ديدم و دار چوبى نيينى كه طول آن دو ذراع بود . و كف خانه را با پوست و يا شايد حصير پوشانده بود .
دانههايى و كوزهى آبى در آنجا بود و بسترش نمدى بود كه بر آن نماز هم مىگزارد . در كنار آن حصيرى بود كه كفن خود را بر روى آن گذارده بود . هرگاه ياد مرگ مىكرد