تذكرهى اوليا موجب مىشود كه وى نكات مهمى را درك نكند و يا ناديده بگيرد . براى مثال ، هنگامى كه ذو النّون مصرى ، فاطمهى نيشابورى را استاذ ( معلّم مذكر ) خطاب مىكند ، او آن را ناهنجارى و يا اشتباه زبانى تلقى مىكند . 107 اين نه تنها اشتباه زبانى نيست ، بلكه اين مورد استفاده از واژهاى كه مؤنّث و مذكّر دارد ، تنها نمونهاى مجازى است كه بعدها به كرات در ادبيات صوفيه ، براى بالا بردن مرتبهى زنان استثنايى تا درجهى مردان بلندمرتبه استفاده مىشد . 108 حتّى مهمتر اينكه ، طناحى كاربرد دايرهى لغات خاص سلمى ، دربارهى زنان صوفى را در اين اثر ناديده مىگيرد . لغات مذكّر و مؤنّثى چون نسوه و نسوان كه مسلّما براى سلمى معانى خاص دارند ، از اهميت بسيارى برخوردارند و بايد به دقّت بررسى شوند . و بالاخره اينكه طناحى زنان صوفى را نه به خاطر خودشان ، بلكه به خاطر ارتباط آنها با مردان صوفى مشهور درخور توجه مىداند . 109 مقصود سلمى از معرفى زنان صوفى بهعنوان همسران ، دختران و خواهران و يا همراهان مردان صوفى مشهور ، تنها براى بيان اين مطلب نبوده است كه " پشت هر مرد صوفى بزرگى ، زن صوفىاى قرار دارد " ، بلكه برعكس در اثر وى ، زنان صوفى به جاى آنكه بهواسطه مردان صوفى ارزشگذارى شوند ، اغلب مردان همطراز و همرديف خود را بهواسطه تعليم ايشان در حوزهى آرا و نظريات صوفيانه ارزشگذارى مىكردند .
پس از اثر سلمى ، كتاب ديگرى كه در آن از زنان صوفى سخن رفته و شرح احوال و آثار ايشان در آن آمده است ، كتاب صفة الصفوة ابن جوزى است . اين اثر دويست سال پس از كتاب سلمى به رشته تحرير درآمده و شامل اطّلاعاتى است كه از منابعى گرفته شده كه مورد استفاده سلمى نبوده است . همچنين مقايسهى شرح احوال زنان صوفى سلمى با ابن جوزى ،
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص١٢٩