تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
وشناختن قدر ومنزلت آن وفارغ شدن از براي آن ، پس آن حكمت در پيش آن حضرت بمنزله گم شدهء أو است كه طلب مىنمايد آنرا ، وحاجت اوست كه سؤال ميكند از آن ، پس آن حضرت اختيار غربت وغيبت كننده است زماني كه غريب شود اسلام ، وبزند أطراف دم خود را وبچسباند بزمين سينه خود را ، آن حضرت بقيّه ايست از باقي ماندگان حجّت خدا ، وخليفه ايست از خليفهاى پيغمبران حق تعالى . پس فرمود آن حضرت : اى مردمان بدرستى كه من منتشر كردم از براي شما موعظهائى كه موعظه فرمودند با آنها پيغمبران امتهاى خودشان را ، ورساندم بسوى شما چيزى را كه رساند وصيهاى پيغمبران بكسانى كه بودند بعد از ايشان ، وأدب دادم بشما با تازيانه خودم پس مستقيم نشديد ، وراندم شما را بدلائل مانعه از راه ناصواب پس منتظم نگشتيد ، تعجّب ميكنم از شما آيا توقع مىكنيد امامي را غير از من كه ببرد شما را بجادّهء حق ، وارشاد نمايد شما را براه راست . آگاه باشيد بدرستى كه ادبار كرده است از دنيا چيزى كه اقبال نموده بود ، واقبال كرده است از آن چيزى كه ادبار كرده بود ، وعزم برحلت كردند بندگان پسنديدهء خدا وعوض كردند قليل از دنيا را كه باقي نخواهد ماند بكثير از آخرت كه فانى نخواهد شد ، ضرر نرساند برادران ما را كه ريخته شد خونهاى ايشان در جنگ صفين اين كه نشدند امروز زنده كه گوارا كنند غصه ها را وبياشامند آب كدورت آميز اندوه را بتحقيق قسم بذات حق كه ملاقاة كردند پروردگار را پس بتمام وكمال رسانيد بايشان اجرهاى ايشان را ، وفرود آورد ايشان را در سراى امن وأمان بعد از خوف وهراس ايشان . كجايند برادران من كه سوار شدند بر راه صدق ، وگذشتند بر طريق حق ، كجا است عمار ياسر كجا است أبي الهيثم بن التيهان كجا است خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين وكجايند أمثال ايشان از برادران مؤمنين ايشان كه عهد بسته بودند با همديگر بر مردن در راه دين ، وفرستاده شد سرهاى ايشان با قاصد بسوى فاجران پس از آن زد آن حضرت دست خود را بمحاسن شريف خود ، پس بسيار گريست بعد از آن فرمود :