پس گفتم أي رسول خدا آيا نبود كه گفتى مرا در روز جنگ أحد هنگامى كه بدرجهء شهادت رسيدند كساني كه شهيد شدند از مسلمانان ومنع شد از من شهادت پس دشوار آمد اين شهيد نشدن بمن ، پس فرمودى تو بمن كه : شاد باش كه شهادت از پس تو است ، پس فرمود حضرت رسول بمن كه : يا عليّ كار بهمين قرار است يعنى البتّه شهيد خواهى شد پس چگونه است صبر تو آن هنگام عرض كردم : يا رسول اللَّه نيست اين مقام از مقامهاى صبر وشكيبائى ولكن از مواضع بشارت وشكر است ، پس فرمود آن حضرت : أي عليّ بدرستى اين قوم زود باشد كه مفتون باشند بعد از من بمالهاى خودشان ومنّت گذارى كنند بدين خود بپروردگار خودشان ، وآرزو نمايند رحمت أو را وأيمن شوند از سخط أو ، وحلال شمارند حرام أو را با شبهه هاى دروغ وبا خواهشات غفلت كننده ، پس حلال شمارند شراب را به نبيذ ، ورشوت را باسم هديه ، وربا را بسبب مبايعه ، پس گفتم : يا رسول اللَّه بكدام منزلها نازل كنم ايشان را در آن حال آيا بمنزلهء فتنه يا بمنزلهء مرتد شدن پس فرمود كه بمنزله فتنه از جهت اين كه ظاهرا اقرار بشهادتين دارند اگر چه باطنا كافرند .
ومن خطبة له عليه السّلام وهى المأة والسادسة والخمسون من المختار في باب الخطب
الحمد للَّه الَّذي جعل الحمد مفتاحا لذكره ، وسببا للمزيد من فضله ، ودليلا على آلاءه وعظمته ، عباد اللَّه إنّ الدّهر يجري بالباقين كجريه بالماضين ، لا يعود ما قد ولَّى منه ، ولا يبقى سرمدا ما فيه ، آخر فعاله كأوّله ، متشابهه أموره ، متظاهرة أعلامه ، فكأنّكم
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 312
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص٣١٢