تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
مرغوب ، بعد از آن فرستادى دعوت كنندهء را كه مىخواند مردمان را بسوى آن پس اين مردمان نادان نه دعوت كننده را أجابت نمودند ، ونه در آنچه ترغيب نمودى راغب شدند ، ونه بسوى آنچه كه مشتاق نمودى بسوى آن شايق گشتند . روى آوردند بر جيفهء دنياي غدّار در حالتي كه مفتضح ورسوا شدند بسبب خوردن آن ، واتفاق وآشتي كردند بر دوستي آن ، وهر كه عاشق گشت بچيزى پرده كشيد آن چيز چشم أو را ، وناخوش گردانيد قلب أو را ، پس أو نظر مىكند با چشم نا صحيح ، ومىشنود با گوش ناشنوا ، در حالتي كه دريده وپاره كرده شهوات دنيوية عقل أو را ، وكشته دنياي دني قلب أو را ، وواله وشيفته شده بر دنيا نفس أو . پس آن محبّ دنيا بنده دنيا است وبنده كسيست كه در دستهاى آن چيزيست از متاع دنيا ، هر كجا كه گرديد دنيا گرديد آن شخص بسوى آن ، وهر كجا كه روى آورد دنيا روى نهاد أو بر آن در حالتي كه منزجر نمىشود از خدا بزجر كننده ومتعظ نمىشود از حق تعالى بموعظه نماينده ، وحال آنكه مىبيند كساني را كه گرفتار شدند در حالت غفلت ومغروري در مكاني كه نيست هيچ فسخ واقاله مر ايشان را ونه رجوع وبازگشتي در حق ايشان ، چگونه نازلشد بايشان چيزى كه جاهل بودند بآن ، وآمد مالشان در مفارقت دنيا چيزى كه خاطر جمع بودند از آن ، وآمدند از آخرت بر آنچه كه بودند كه وعده داده مىشدند بآن . پس قابل وصف وتعريف نيست چيزى كه نازلشد به آنها ، جمع شد برايشان سختي وشدت مرگ وحسرت وپشيماني وفات ، پس سست گشت از جهة سكرات موت أعضاء ايشان ، وتغيير يافت از جهة آن رنگهاى ايشان . بعد از آن افزون شد مرگ در ايشان از حيثيت دخول ، پس حايل شد ميان هر يك از ايشان وميان سخن گفتن أو ، وبدرستى كه أو در ميان أهل خود نگاه ميكند بديدهء خود ومىشنود بگوش خود بر صحت عقل خود وباقي بودن ادراك خود ، تفكر مىكند كه در چه چيز فاني كرد عمر خود را ، ودر چه چيز گذرانيد روزگار خود را ، وبياد مىآورد مالهائى را كه جمع نمود آنها را ، واغماض نمود در مواضع طلب آنها ، وأخذ