چشمه هاى علم وحكمت .
بعض ديگر از اين خطبه اشاره است بفضايل خود وملامت أصحاب مىفرمايد طبيبى است حاذق كه بسيار گردنده است با طب خود در حالتي كه محكم نموده مرهمهاى خود را ، وگرم نموده آلتهاى داغ خود را مىگذارد آن طبيب طبّ خود را بمحلي كه حاجت بوده باشد بآن از قلبهاى كور وگوشهاى كر وزبانهاى كنك ، تتبع كننده است آن طبيب بدواى خود محلَّهاى غفلت وموطنهاى حيرت را كسب روشنى نكرده اند ايشان بروشنيهاى حكمت وعرفان ، وآتش نيفروخته اند بآتش زنه هاى علمهاى درخشان ، پس ايشان در اين ظلمت وغفلت مانند چهارپايان چرا كننده هستند ، ومثل سنگهاى سخت مىباشند .
بتحقيق كه منكشف ظاهر شد سرها بجهة أهل بصيرتها ، وواضح وروشن گرديد جادّه حق از براي خبط كننده گمراه ، وكشف نقاب نمود قيامت از روى خود ، وظاهر گشت علامت قيامت از براي دريابنده آن بفراست .
چيست مرا كه مىبينم شما را قالبهاى بىروح ، وروحهاى بىغالب ، وعبادت كنندگان بيصلاحيت ، وتجارت كنندگان بىمنفعت ، وبيداران خواب رفته ، وحاضران غايب شونده ، وبينايان كور ، وشنوندگان كر ، وگويندگان لآل ، يعني شما بحسب مشاعر ظاهره بيدار وحاضر وبصير وسميع وناطق مىباشيد ، وبملاحظهء مشاعر باطنه در خواب وغايب وكور وكر ولآل هستيد .
الفصل الثاني
راية ضلالة قد قامت على قطَّبها ، وتفرّقت بشعبها ، تكيلكم بصاعها ، وتخبطكم بباعها ، قائدها خارج من الملَّة ، قائم على الضّلَّة ، فلا يبقى يومئذ منكم إلَّا ثفالة كثفالة القدر ، أو نفاضة كنفاضة