المعنى ، لأنها قاطعة للعذر كافية في توضيح ما أوردناه وتثبيت ما قصدناه من انّ قعوده عن جهاد المتخلَّفين كان بعهد من النّبيّ صلَّى اللَّه عليه وآله إليه مضافا إلى ساير المصالح التي فيه ، فلا يمكن مع ذلك كلَّه دعوى كون ترك الجهاد دليلا على حقيّة خلافة الثلاثة ، وكاشفا عن رضاه عليه السّلام بذلك ، وفي هذا المعنى روايات عامية لعلَّنا نشير إليها في شرح بعض الخطب الآتية في المقام المناسب إن ساعدنا التوفيق والمجال إنشاء اللَّه تعالى .
الترجمة
از جملهء كلام هدايت فرجام آن امام عاليمقام است كه جارى مجراى خطبه است ، وآن جمع شده است از كلام طويلى كه آن حضرت بعد از وقعهء نهروان ادا فرموده اند ومدار آنچه كه سيد اينجا ذكر نموده است بچهار فصل است .
فصل أول
مشتمل است بذكر مناقب جميله وفضايل جليلهء خود كه مىفرمايد : پس بر خواستم بأمر خدا وامر حضرت خاتم الأنبياء عليه آلاف التحية والثناء در زماني كه ضعيف شدند وترسيدند مردمان ، ومطلع شدم بر حقايق أشياء واحكام خدا هنگامى كه سر فرو بردند مردمان وعاجز گرديدند ، وگويا شدم در احكام مشكله ومسائل معضله در وقتي كه درمانده بودند ، وگذشتم بنور خداوند در حينى كه ايستاده وسر گردان شدند ، وبودم من پستتر ايشان از حيث آواز وبلندتر ايشان از حيث سبقت بمراتب كمالات ودرجات سعادات ، پس پرواز نمودم بدوال لجام فضيلت وبتنهائى قيام نمودم ببردن كر ومنقبت .
فصل دويم
مشتملست به بيان حال بهجت منوال خود در زمان نشستن در مسند خلافت واستقرار در سرير ولايت كه مىفرمايد : بودم من در آن هنگام مثل كوه با شكوه كه نجنباند أو را بادهاى شكننده ، وزايل نگرداند أو را بادهاى تند وزنده ، در حالتي كه نبود هيچ احدى را در شان من جاى عيب وعار ونه هيچ گوينده را در