وحال آنكه مردمان افتاده بودند در فتنه هاى جاهليت از كفر وضلالت وتفرق رأىها واختلاف خواهشات ، چنان فتنه هايى كه بريده شده بود در آن فتنه ها ريسمان متين دين مبين ، ومضطرب شده بود ستونهاى يقين ، ومختلف شده بود أصل دين ايشان ، ومتفرق گشته بود كار اسلام وايمان ، وتنگ شده بود بر ايشان محل خارج شدن از آن فتنه ها ، وكور شده بود بر آنها محل مراجعت از آنها ، پس نور هدايت در ميان ايشان خاموش است ، وكورى بر همهء ايشان عام وشامل است ، معصيت كرده شده است خداوند ودود ، ويارى داده شده است إبليس مطرود ، وخوار گذاشته شده است ايمان وطاعت حضرت معبود ، پس سرنگون شد ستونهاى ايمان ، وتغيير يافت آثار آن ، پس محو شد راه هاى آن ، وزايل گشت جاده هاى آن ، أطاعت وفرمانبردارى كردند شيطان را ، پس رفتند در راههاي ضلالت آن وآشاميدند از چشمه هاى شقاوت آن ، به اعانهء ايشان سير نمود علم هاى آن وراست ايستاد رايت كفر آيت آن ، در فتنه هايى كه پايمال كرد ايشان را با پاپوشهاى خود همچو شتران ، ولگدكوب كرد ايشان را با ناخنهاى خود مثل كاوها ، وراست ايستاد بر آنها بر طرف سمهاى خود مثل اسبها ، پس ايشان در آن فتنه ها سرگردانند متحيرانند نادانانند فريفته كانند ، در بهترين سرا كه مكَّه معظمه است وبدترين همسايه ها كه كفار قريش است ، همچنان همسايه هائى كه خواب ايشان بيخوابى است ، وسرمهء ايشان اشكهاى جاريست ، در زمينى كه داناي آن لجام كرده شده است با لجام خوف وخشيت ، ونادان آن اكرام كرده شده است به أنواع عزت وكرامت .
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 301
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص٣٠١