( 1 )
فصل پنجم مهمترين حوادث سال يازدهم هجرى
( 2 )
ادعاى نبوت به وسيله أسود عنسى
اسم وى ، عبهلة بن كعب عنسى مذحجى است و به خاطر سياهى چهرهاش به أسود ( سياه ) معروف شد .
همچنين او با پارچهاى كه از ليف خرما بافته شده بود ، دستارى بر سر مىبست و از اين جهت به ذى الخمار نيز معروف شد . و بنا به قولى به ذى الحمار ( صاحب الاغ ) معروف شد ؛ زيرا الاغى داشت كه آن را تعليم داده بود ، به اين صورت كه هرگاه به او مىگفت : زانو بزن ، زانو مىزد و سپس به او مىگفت : در مقابل ربّ خود سجده كن و الاغ سجده مىكرد !
( 3 ) أسود خودش را رحمان اليمن ناميده بود . « 1 » او بعد از حجة الوداع ، يعنى پس از رفتن على عليه السّلام از يمن و بعد از وفات بادان ، حاكم ايرانى يمن ، خروج كرد . او از كاهنان شعبدهباز بود كه با كارهاى عجيب و غريب ، قلبها را متوجه خود مىكرد ! او در منطقه كهف خبّان به دنيا آمده و همان جا بزرگ شده بود و خانهاش در آنجا بود . پس از ادعاى پيامبرىاش ، اهل نجران به وى وعدهء يارى دادند و قبيله مذحج به وى نامه نوشته ، از او حمايت كردند و اين اولين خروج از اسلام ، در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود كه در يمن رخ داد . « 2 »
چنان كه اشاره شد ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بعد از وفات بادان ، يعلى بن اميه را همراه با عبيد بن صخر سلمى انصارى به يمن فرستاد . از يعلى بن اميه نقل شده است : هنگامى كه ما به منطقهء جند رسيديم و پس از بحث و گفتگو و تدابير لازم ، بر اوضاع مسلّط شديم ، به ناگاه نامهاى از أسود از منطقهء كهف جبّان به ما رسيد كه در آن آمده بود : « اى كسانى كه در منطقهء ما وارد شدهايد آنچه را كه از سرزمين ما برداشتهايد ، تسليم كنيد و آنچه را كه جمع كردهايد ، به ما واگذاريد ؛ زيرا ما به آن سزاوارتريم ! و شما بر همان چيزى هستيد كه بوديد ! »
( 4 ) سپس اسود با تمام افراد قبيلهء مذحج متوجه نجران شد و ده روز پس از خروج بر تمام نجران مسلّط شد . « 3 »
هامش
( 1 ) . فتوح البلدان ، ص 113 - 115 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 185 به نقل از سيف بن عمر تميمى .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 229 ، به نقل از سيف بن عمر تميمى از عبيد بن صخر سلمى انصارى . شايد كه تسلط اسود بر نجران در اواخر ماه ذى الحجّه سال دهم هجرى يا اوايل محرم سال يازدهم هجرى رخ داده است ، زيرا ارتداد و خروج وى در اواخر حجة الوداع رخ داده است .