تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
( 1 ) و بدانيد كه هر يهودى يا نصرانى كه از روى صداقت مسلمان شود و وظايف يك مسلمان را انجام دهد ، از مؤمنان است و در غم و شادى آنها شريك است و هر كسى كه بخواهد بر نصرانيت يا يهوديت خويش باقى بماند ، كسى مانع نمىشود و هر ذمى ، مذكر باشد يا مؤنت و آزاد باشد يا برده بايد يك دينار كامل يا معادل آن لباس به عنوان جزيه بپردازد . هر كس اين را ادا كند ، در ذمهء خدا و ذمهء رسولش مىباشد و هر كس از آن خوددارى كند ، دشمن خدا و رسولش و همهء مؤمنين است . . . و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . » « 1 »
هامش
( 1 ) . اين نامه را ابن هشام در سيره ، ج 4 ، ص 241 - 243 بدون سند از ابن اسحاق آورده است و شايد كه سلسله سند را ابن هشام حذف كرده است . همين نامه را يونس بن بكير از ابن اسحاق روايت كرده است كه : عبد اللّه بن ابى بكر بن محمد بن عمرو بن حزم نامه‌اى را بيرون آورد از پدرش از جدش و براى من روايت كرد . اين نامهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به جدش عمرو بن حزم است ، هنگامى كه او را به سوى يمن فرستاده بود . اين را بيهقى از او در سنن خودش و دلائل النبوه ، ج 5 ، ص 413 آورده است . شيخ طوسى هم در الخلاف ، ج 2 ، ص 7 به اين نامه اشاره كرده است و از او در مبسوط ، ج 7 ، ص 114 - 122 و 124 نقل كرده است ، اما شيخ طوسى در تهذيب ، ج 10 ، ص 291 ، از حسين بن سعيد اهوازى ، از فضالة بن ايوب ، از أبان بن عثمان أحمر بجلى ، از ابى مريم روايت كرده است : امام صادق عليه السّلام به من فرمود : اى ابو مريم ، همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حكمى را براى عمرو بن حزم در مورد صدقات ( زكوات ) نوشته است ، آن را از او بگير و پيش من بياور تا آن را ببينم . پيش عمرو رفتم و حكم را گرفتم و براى امام عليه السّلام آوردم . در اين نوشته ، احكام زكات و ديات آمده بود و از جمله در آن آمده بود : « ديهء يك چشم ، پنجاه شتر است و در زخم عميقى كه بر اثر نيزه ايجاد شده باشد ، يك سوم ديه و . . . » . بنابراين اين نامه غير از نامهء سابق است . و ملاحظه مىشود كه ابن اسحاق گفته است : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله او را به سوى بنى حارث بن كعب فرستاد كه در نجران بيشتر از نصارى و غير آنها بودند . و در حكمش به او ، جزيهء اهل كتاب را ذكر كرده است . اين در حالى است كه جزيهء آن‌ها به هنگام خوددارى از مباهله معين شده بود و در اين صورت آيا دو جزيه براى آنان معين شده بود ؟ ! يا اينكه دومى براى تأكيد اولى بوده است ؟ يا اينكه اين جزيه براى غير نصارى معين شده است ؟ ! و از طرفى جزيه براى مردان معين مىشده است [ نك : مكاتيب الرسول ، ج 2 ، ص 544 ] . همچنين معناى اينكه خمس از غنائم گرفته مىشود ، چيست ؟ قديمىترين جايى كه از اين حكم ، اسمى به ميان آمده است ، در كتاب سنن نسايى ، ج 8 ، ص 56 يا 59 از سعيد بن مسيب مىباشد كه آورده است : عمر دربارهء ديهء انگشتان قضاوت كرد تا اين كه نامه ( ؟ ) را نزد خانوادهء عمرو بن حزم يافت ، از اين رو بعضى گفته‌اند كه وى در زمان خلافت عمر ، از دنيا رفته است ، در حالى كه قول صحيح‌تر آن است كه وى بعد از سال پنجاه وفات كرده است . در اين صورت چطور گفته شده است كه : نزد خانوادهء عمرو ؟ ! در حالى كه خودش تا زمان خلافت معاويه زنده بوده است ؟ ! براى اطلاع بيشتر نك : الاستيعاب ، ج 2 ، ص 50 و اسد الغابة ، ج 4 ، ص 211 و الاصابة ، ج 2 ، ص 532 و مكاتيب الرسول ، ج 2 ، ص 515 . بلكه طبرى در تاريخ خود ، ج 3 ، ص 338 روايت كرده است كه خانه‌اش كنار خانهء عثمان بن عفان بود و هنگامى كه مردم خانهء عثمان را محاصره كردند ، ابن حزم در خانه‌اش را باز كرد و به محاصره كنندگان گفت كه از طريق خانه‌اش به خانه عثمان وارد شوند . و پسرش محمد از او حديث مشهور : « عمار را گروه طغيان‌گر مىكشند » بعد از كشته شدن عمار روايت كرده است و چنان كه در اسد الغابة آمده است ، پسرش محمد در واقعهء حرّة كشته شد . و پسرش ابو بكر ، از پدرش ، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت مىكرد : « فاطمه پارهء تن من است ، آنچه او را به خشم آورد ، مرا به خشم مىآورد . » و عمر بن عبد العزيز در مورد فدك از او عليه بنى اميه روايت و استشهاد مىكرد و بدين ترتيب فدك را به فرزندان فاطمه برگردانيد كه همين باعث خشم بنى اميه شد . اين مطلب در الشافى ، ج 4 ، ص 103 و تلخيص آن ، ج 4 ، ص 127 - 128 آمد و در ضمن اشاره شده است كه : ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم ،