تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
بر شما واجب كرده است كه از ثروتمندان گرفته مىشود و به فقراء داده مىشود . اگر در اين مطلب از تو اطاعت كردند ، مواظب باش كه اموال آنان را محترم بشمارى و از نفرين مظلوم بر حذر باش كه بين دعاى مظلوم و خدا هيچ حجابى نيست . « 1 » ( 1 ) و در عهدنامه‌اى نوشت : طلاق براى مرد در آنچه مالك نيست ، وجود ندارد و عتق در غير ملك جارى نيست و نذر در معصيت و در قطع رحم و در غير ملك منعقد نمىشود . و از هر نفر يك دينار يا پارچه‌اى معادل آن به عنوان زكات بگير و مواظب باش كه با قرآن تماس نگيرد ، مگر كسى كه پاك و طاهر باشد و هنگامى كه تو وارد يمن مىشوى ، نصارى از تو سؤال مىكنند كه كليد بهشت چيست ؟ بگو : لا إله الا الله وحده لا شريك له . « 2 » با ملاحظهء نقشهء يمن ، طبيعت امر چنين اقتضا مىكند كه اسلام در يمن به ترتيب در نجران ، سپس همدان ، سپس صنعاء ، سپس زبيد ، سپس الجند و سپس در عدن در كناره‌هاى درياى احمر به سوى درياى عمان گسترش يافته باشد . ( 2 ) در اكثر اخبار مربوط به ارسال معاذ ، نامى از يمن آمده است و در بعضى از اين اخبار نامى از استان الجند كه بعد از صنعاء به سوى عدن واقع شده ، برده شده است . براى مثال آمده است كه : معاذ در مسيرش به سوى الجند از صنعاء گذشت . در آنجا بر منبر رفت و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و بر پيامبر صلوات فرستاد و سپس نامهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را براى آنان قرائت كرد . « 3 » سپس به الجند
هامش
( 1 ) . البداية و النهاية ، ج 5 ، ص 100 . ( 2 ) . كنز العمال ، ج 10 ، ص 392 - 393 . در اين قسمت در الايضاح ، تأليف ابن شاذان ( متوفاى 360 ه ) ، ص 104 آمده است : گفته‌اند كه بايد دقت كنيم و از رأى و نظر خويش در مواردى كه روايتى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء آن به ما نرسيده است ، استفاده كنيم ، زيرا وقتى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله معاذ بن جبل را به سوى يمن فرستاد ، از او پرسيد : اى معاذ چگونه قضاوت خواهى كرد ؟ عرض كرد : با كتاب خدا قضاوت مىكنم . پرسيد : اگر موردى در كتاب خدا نبود ؟ عرض كرد : با سنت رسول خدا . پرسيد : اگر سنت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نبود ؟ عرض كرد : اجتهاد مىكنم و درمانده نمىشوم . گفته‌اند : در اين هنگام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر سينه‌اش زد و فرمود : حمد و سپاس خدايى را كه فرستادهء رسول خدا را براى آنچه دوست مىدارد ، موفق گردانيد . و در الطبقات الكبرى ابن سعد ، ج 3 ، ص 584 هم آمده است . ذهبى در ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 439 مىگويد : حارث بن عمرو ، از عده‌اى ، از معاذ حديث اجتهاد را نقل كرده است . . . كه ابو عون محمد بن عبيد اللّه ثقفى ، از حارث بن عمرو ثقفى ، برادرزادهء مغيرة بن شعبه به تنهايى اين روايت را نقل كرده است و آنچه از غير از ابو عون ، از حارث روايت شده است ، مجهول مىباشد و بخارى گفته است : حديث او صحيح نمىباشد و ترمذى گفته است : اسناد او به نظر من متصل نيست . و ابن حزم در المحلى ، ج 1 ، ص 62 حديث او را مورد مناقشه قرار داده و گفته است : حديث اجتهاد معاذ صحيح نيست ، زيرا آن را كسى غير از حارث بن عمرو كه مجهول الهويه است ، آن را از عده‌اى از اهل حمص كه آن را نشنيده‌اند ! از معاذ روايت نكرده است ! براى مطالعهء بيشتر به كتاب : دروس فى فقه الاماميه ، از شيخ فضلى ، ج 1 ، ص 82 - 86 نگاه كنيد . ( 3 ) . از اين خبر معلوم مىشود كه اسلام قبلا در صنعاء گسترش يافته بود ، زيرا باذان ، بزرگ أبناء الفرس ( ايرانىزاده‌ها ) در يمن -