خبرهاى مربوط به حوادث يمن را براى من آورده و گفته است : تو اولين حميرى بودى كه اسلام آوردى و با مشركان جنگيدى . پس تو را به خير بشارت مىدهم و تو را توصيه مىكنم كه نسبت به قبيلهء حمير خيرخواه باشى . به همديگر خيانت نكنيد و همديگر را خوار و ذليل نكنيد كه رسول خدا ، سرپرست غنّى و فقير شما است . . . همانا من عدهاى از اصحاب صالح و از سابقين در اسلام آوردن و از برترينها در علم را به سوى شما فرستادهام . به تو سفارش مىكنم كه دربارهء آنان به خير و نيكى رفتار كنى كه مورد نظر من هستند . . . شما را به خير و نيكى دربارهء آنان سفارش مىكنم كه عبارتند از : عبد اللّه بن زيد ، مالك بن عبادة ، عقبة بن نمر ، مالك بن نمره . . . كه امير و سرپرست آنان معاذ بن جبل است . مواظب باشيد كه بازنگردند ، مگر اينكه از شما راضى باشند . . . و اينكه زكاتها و جزيههاى مخالفين را جمعآورى كنيد و به فرستادگان من بدهيد ، . . . و بدانيد كه صدقه و زكات براى محمد و اهل بيت او حلال نمىباشد ، بلكه زكات مالى است كه به فقراى مسلمانان و درراهماندگان داده مىشود . » « 1 »
وى اين نامه را بعد از آن آورده كه فصل را با اين سخن آغاز كرده است : نامههاى پادشاهان حمير به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىرسيد و در اين ميان اولين نامه از تبوك و از طرف پادشاهان معافر و ذى رعين و همدان به مدينه رسيد .
( 1 ) از آنجا كه خبر معتبر در نظر ما اين است كه قبيلهء همدان به دست على عليه السّلام مسلمان شده است و اين جريان در ماه رمضان سال دهم هجرى بوده است ، چنان كه خواهد آمد ، لذا اين خبر مرسل ، از ابن اسحاق را معتبر نمىدانيم . علاوه بر اين استبعادهايى در متن نامه وجود دارد و در آن اضطراب و تشويش ديده مىشود . همچنين تعارضها و تقابلهايى بين دو متن از دو نامه به قبيلههاى يمن : بنى عبد كلال و ذى يزن وجود دارد و در آينده ثابت خواهد شد كه معاذ به غير اينها فرستاده شده بود .
( 2 ) ابن اثير در اسد الغابة آورده است : معاذ از خوشروترين و خوشاخلاقترين و سخاوتمندترين مردم بود . او مقدار زيادى پول قرض گرفته بود و از دست طلبكاران خانهنشين شده بود . تا اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شخصى دنبال وى فرستاد تا او را بياورد كه به يمن اعزام شود و آن حضرت به وى فرمود : شايد كه خدا جبران كند و بدهىهايت را بپردازد . « 2 »
( 3 ) و از معاذ روايت كردهاند : هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا به سوى يمن اعزام مىكرد ، همراهم خارج شد و در حالى كه من سواره بودم ، او در كنارم پياده مىآمد و مرا سفارش مىكرد « 3 » و اين كار را تا يك ميل
هامش
( 1 ) . ابن اسحاق ، سيره ، ج 4 ، ص 236 - 237 .
( 2 ) . ابن اثير ، اسد الغابة ، ج 4 ، ص 377 .
( 3 ) . تاريخ الخميس ، ج 2 ، ص 142 .