( 1 ) متقى هندى در كنز العمال از ابن عساكر با اسناد خود از ابى راشد عبد الرحمن بن عبيد روايت مىكند :
همراه صد نفر از قوم خود بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شدم . وقتى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نزديك شديم ، ايستاديم و من كه كوچكتر از همه بودم ، پيش رفتم و عرض كردم : أنعم صباحا يا محمد . او فرمود : مسلمانان اين گونه به هم سلام نمىكنند . اگر مسلمانى را ملاقات كردى ، بگو : السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . سپس به من فرمود : اسم تو چيست و چه كسى هستى ؟ عرض كردم : من ابو معاويه ، عبد اللات و العزى هستم ! او فرمود :
بلكه تو ابو راشد هستى . سپس مرا نشانيد و خيلى به من احترام گذاشت و من به دست او اسلام آوردم .
آنگاه نامهاى را به اين مضمون براى أزدىها نوشت كه نويسندهاش عباس بن عبد المطلب بود : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، از محمد رسول خدا ، به كسانى كه كتاب مرا مىخوانند . هر كسى كه شهادت بدهد : لا إله الا اللّه و محمد رسول اللّه و نماز را به پاى دارد ، در أمان خدا و رسولش مىباشد و اين نامه را عباس بن عبد المطلب نوشته است » .
( 2 ) سپس هيأتى از أزد كه بيش از ده نفر بودند ، همان سال دهم هجرى خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيدند كه رياست ايشان را صدد بن عبد اللّه بر عهده داشت . صدد اسلام آورد و بقيهء همراهانش نيز اسلام آوردند و آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را به رياست مسلمانان قومش منصوب كرد و به او دستور داد كه با مشركان جهاد كند . او به سوى شهر جرش حمله كرد كه در آن قبايل يمنى از قبيل خثعم و غيره اقامت داشتند . او و يارانش به مدت يك ماه اين شهر را محاصره كردند ، اما موفق به گشودن آن نشدند ، لذا از آن منصرف شده و به سوى صنعاء حركت كردند تا به نزديكى كوهى رسيدند . در آنجا به وى گفته شد كه اهل جرش از شهر بيرون آمده و در تعقيب او و يارانش هستند . او به سوى اهل جرش بازگشت و جنگ سختى را با آنان آغاز كرد . بعد از اين جنگ شديد ، هيأتى از اهل جرش پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفتند و اسلام را پذيرفتند تا در أمان باشند . « 1 »
( 3 )
هيأت رهاوىها از مذحج
در همين سال دهم هجرى ، هيأتى مركب از پانزده نفر از رهاوىها از قبيله مذحج وارد مدينه شدند . اينها هدايايى و از جمله اسبى به نام مرواح براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آورده بودند . آنان در خانهء رملة ، دختر حارث اقامت كرده بودند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پيش آنان آمد و به مدت طولانى با آنها صحبت كرد و نامهاى براى آنها نوشت كه در آن قيد شده بود : صد بار شتر از محصولات خيبر به آنان داده شود . « 2 »
هامش
( 1 ) . احمدى ، مكاتيب الرسول ، ج 3 ، ص 278 - 280 ؛ ابن اسحاق ، سيره ، ج 4 ، ص 234 .
( 2 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 1 ، قسمت 2 ، ص 76 و 344 ؛ احمدى ، مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 296 .