اسلام دعوت كرد كه به سرعت اجابت كردند و چند نفر از بزرگان و رؤسا پيش آمدند و با او بيعت كردند و گفتند : ما از جانب تمام اقوام خود بيعت مىكنيم و اين اموال ماست كه مىتوانى حق خدا را از آن بردارى . « 1 »
( 1 ) آنگاه على عليه السّلام بقيهء غنائم را جمعآورى كرد و به بريدة بن حصيب سپرد و در نامهاى به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اطلاع داد كه با جمعى از زبيد و ديگران برخورد كرده و آنها را به اسلام دعوت نموده است و به آنان اعلام كرده كه اگر اسلام را بپذيرند ، دست از آنها برمىدارد و جان و مالشان سالم مىماند ، اما آنان خوددارى كرده و با او وارد جنگ شدهاند . سپس نوشت : « خداوند پيروزى را به من عنايت فرمود و عدهاى از آنان كشته شدند . تا اينكه دعوت مرا پذيرفتند و مسلمان شدند و قبول كردند كه زكات بپردازد و به عدهاى از آنان قرائت قرآن را آموختم . »
امير المؤمنين اين نامه را به وسيلهء عبد اللّه بن عمرو مزنى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستاد و همين عبد اللّه به دستور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به سوى على عليه السّلام بازگشت و به اطلاع وى رسانيد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور داده است تا در ايام موسم حج به او ملحق شويد . « 2 »
( 2 ) قبل از حضرت على عليه السّلام فرماندهان سپاهيان اسلام ، غنائم را تقسيم كرده و پس از تقسيم غنائم ، خمس را هم در ميان آنها تقسيم مىكردند و سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در جريان مىگذاشتند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله خمس را از آنان بازپس نمىگرفت . از اين رو سپاهيان از على عليه السّلام درخواست كردند كه خمس را در ميانشان تقسيم كند ، اما او از اين كار خوددارى كرد و فرمود : خمس را پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىبرم تا در ايام موسم حج هر تصميمى كه مىخواهد دربارهء آن بگيرد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله تمام غنائم را به پنج قسمت تقسيم كرده و در يكى از قرعهها نوشته بود : « للّه » . پس از قرعهكشى ، اولين سهام ، مال خمس بود كه خارج شد . « 3 »
( 3 ) واقدى از ابو سعيد خدرى كه همراه على عليه السّلام در يمن حضور داشته روايت كرده است : آن حضرت مقدارى از زكات را به كسانى كه براى جمعآورى زكات تلاش مىكردند ، مىپرداخت و فرقى بين حيواناتى كه به عنوان زكات مىآوردند ، نمىگذاشت و مردم را به مشقت و سختى نمىانداخت و بعير را
هامش
( 1 ) . واقدى ، مغازى ، ج 2 ، ص 1079 - 1080 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 1080 - 1081 . و در آن آمده است كه وقتى كعب الأحبار از ورود على عليه السّلام به يمن آگاه شد ، به سوى او رفت و به بعضى از سخنان و خطبههاى او گوش فراداد و سپس او را تصديق كرد . آنگاه از او دربارهء صفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سؤال كرد كه على عليه السّلام آنها را بازگو كرد . كعب تبسمى كرد و گفت : اينها موافق همان صفاتى كه دربارهء او شنيده و خواندهايم . سپس از حلال و حرام سؤال كرد كه على عليه السّلام توضيح داد و كعب گفت : اين مطابق آيين ماست و ايمان آورد .
( 3 ) . واقدى ، مغازى ، ج 2 ، ص 1080 .