ولايت او بر عهدهء تو است ، « 1 » يعنى تو ولى و وارث او مىباشى ، اگر او وارث مسلمانى نداشته باشد . « 2 » پس او از جانب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وكالت دارد كه وارث كسى باشد كه وارثى ندارد .
( 1 ) و به او فرمود : اى على ، تو را به دعا سفارش مىكنم كه به اجابت مىرسد و به شكرگزارى سفارش مىكنم كه باعث افزايش نعمت مىشود و بر تو باد به پرهيز از شكستن عهد و پيمان يا كمك به اين كار و تو را از مكر و حيله نهى مىكنم ، زيرا نتيجهء مكر و حيله به صاحب آن بازمىگردد و تو را از ظلم و ستم نهى مىكنم ، زيرا هر كسى كه مورد ظلم واقع شود ، خداوند او را يارى مىكند . » « 3 »
سپس به على عليه السّلام فرمان داد كه در قباء اردو بزند . او در قباء اردو زد تا مسلمانان به او بپيوندند . آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى بستن لواى او پيش آمد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله عمامهاى را برداشت و آن را تا كرد و بر نيزهاى بست و به على عليه السّلام داد و فرمود : لواء چنين است ! آنگاه عمامهاى را سه دور به دور سر حضرت على عليه السّلام پيچ كرد و دستار آن را بين دستهايش و يك وجب از آن را در پشت سرش آويزان كرد و فرمود : عمامه چنين است .
( 2 ) سپس فرمود : وقتى وارد منطقهء آنان شدى ، با ايشان درگير نشو تا آنها جنگ را شروع كنند . پس از آن كه جنگ را هم شروع كردند ، وارد جنگ نشو تا يكى از ياران تو را به شهادت برسانند . پس از آن كه يكى از شما را كشتند ، با آنها وارد جنگ نشو تا اينكه به آنان بگويى : آيا هنوز هم نمىخواهيد كه بگوييد لا إله الا اللّه ؟ اگر گفتند : چرا ، بگو : آيا مىخواهيد كه نماز بخوانيد ؟ اگر گفتند : بله ، بگو : آيا مىخواهيد كه صدقاتى از اموال شما گرفته شود و به فقراى شما پرداخت شود ؟ اگر گفتند : بله ، چيز بيشترى از آنها درخواست نكن . و به خدا قسم اگر خداوند به واسطهء تو يك نفر از هدايت كند ، براى تو بهتر از تمام چيزهايى است كه خورشيد بر آنها مىتابد !
سپس امير المؤمنين همراه سيصد اسب سوار به سوى سرزمين مذحج « 4 » حركت كرد كه جمعى از زبيد و ديگران در آن ساكن بودند . « 5 »
( 3 )
اسلام آوردن قبيلهء همدان
از آنجا كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرموده بود : اگر افرادى كه همراه خالد هستند ، خواستند با تو باشند ، مانع
هامش
( 1 ) . كلينى ، كافى ، ج 5 ، ص 8 و 36 ؛ صدوق ، من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 173 ؛ تهذيب ، ج 6 ، ص 141 .
( 2 ) . مجلسى ، بحار الانوار ، ج 21 ، ص 361 .
( 3 ) . شيخ طوسى ، امالى ، ص 597 ، حديث 1239 .
( 4 ) . واقدى ، مغازى ، ج 2 ، ص 1079 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 1082 .