تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
هيأت نجرانى اين نامه را گرفتند و رفتند . اين مطلبى است كه شيخ مفيد آن را در ارشاد « 1 » بدون ذكر سند و نام كاتب و شاهدان آورده است ، امّا يعقوبى در كتاب خود آورده است كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « هر كس كه بعد از اين سال رباخوارى كند ، از ذمهء من بيرون است و هيچ كس به جاى جرم و جنايت ديگرى ، دستگير نمىشود . و عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه به عنوان شاهد اين نامه را امضا كردند و نويسندهء آن على بن أبي طالب بود . » « 2 » ( 1 )

مباهله به همراه زنان و فرزندان خلفاء !

سيوطى در تفسير آيه مباهله ، مطلب عجيبى را از ابن عساكر ( متوفاى 571 ) به نقل از امام صادق عليه السّلام ، از پدرش امام باقر عليه السّلام نقل كرده است . او مىنويسد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، ابو بكر را همراه فرزندانش ! و عمر را همراه فرزندانش ! و عثمان را همراه فرزندانش ! و على عليه السّلام را همراه فرزندانش ! براى مباهله آورد . « 3 » حلبى ( متوفاى 1044 ) هم در سيره‌اش به او ملحق شده و روايت كرده است : آنان با بنى قريظه مشورت كردند ( ؟ ! ) و به سفارش آنان ، خودشان براى مباهله حاضر نشدند . سپس عمر از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : اگر بخواهى كه آنان را لعنت كنى ، در اين حال دست چه كسانى را در دست خود مىگيرى ؟ فرمود : دست على عليه السّلام و حسن و حسين و فاطمه و حفصه و عايشه [ ! ] را در دست مىگيرم . سپس اضافه كرده است : و همين چيزى است كه قول خداوند بر آن دلالت مىكند كه مىفرمايد :
« وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ »
. آنگاه گفته است : « بنا به روايتى [ ؟ ! ] اهل نجران به آن حضرت گفتند كه براى صبح روز بعد به مباهله بيايند و صبح
هامش
( 1 ) . شيخ مفيد ، الارشاد ، ج 1 ، ص 167 - 169 و اين تنها منبع شيعى است كه عين معاهده را ذكر كرده است . ( 2 ) . يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 83 ابن سعد در طبقات ، ج 1 ، ص 266 آورده است : مغيرة ( بن شعبه ثقفى ) اين نامه را نوشت و شاهدى آن را امضا نكرد . ابن قيم جوزيه نيز در زاد المعاد ، ج 3 ، ص 41 از او پيروى كرده است . در الخراج ، از أبى يوسف ، ص 72 آمده است : عبد اللّه بن ابى بكر اين نامه را نوشت . كتاب الأموال ، از ابى عبيد ، ص 272 ، اين نامه را از ابى المليح نقل كرده و گفته است : عثمان بن عفان و معيقب بر اين نامه شهادت دادند سپس آن را در ص 275 از عروة بن زبير نقل كرده و نامى از نويسندهء نامه نبرده است و در مورد شاهدان نامه اضافه كرده است كه : ابو سفيان و أقرع بن حابس حنظلى تميمى و مالك بن عوف نصرى و غيلان بن عمرو آن را امضا كردند . اين در حالى است كه در كتاب المصنّف ، از ابن أبى شيبه ، ج 14 ، ص 550 - 551 و كتاب الاموال ، از ابى عبيد ، ص 243 - 273 و كتاب الاموال ، از ابن زنجويه ، ج 1 ، ص 276 - 481 ، از سالم بن أبى جعد و در الخراج ، از أبى يوسف ، ص 80 آمده است : اين نامه در پوست قرمزى نوشته شد و نويسندهء نامهء بين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و اهل نجران ، على عليه السّلام بود . و بيهقى در السنن الكبرى ، ج 10 ، ص 120 ، از سالم و از عبد خير نقل كرده است : هنگامى كه على عليه السّلام حكومت را به دست گرفت ، عده‌اى از اهل نجران پيش او آمدند . در اين حال يكى از آنان دست در آستين خود كرد و نامه‌اى را كه در پوستى قرمز نوشته شده بود ، بيرون آورد و به دست على عليه السّلام داد و عرض كرد : اى امير المؤمنين ، اين نامه به خط تو و املاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه براى ما نوشته بوديد . عبد خير مىگويد : من نزديك على عليه السّلام بودم و ديدم كه اشك‌هايش بر صورتش جارى شد و فرمود : اى اهل نجران ، اين آخرين نامه‌اى بود كه در كنار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نوشتم . براى مطالعهء بيشتر به مكاتيب الرسول ، ج 3 ، ص 489 - 507 نگاه كنيد . ( 3 ) . سيوطى ، الدر المنثور ، ج 2 ، ص 38 - 39 .