بر جنازهء من نماز بخوان و برايم طلب استغفار كن . « 1 »
گويى كه ابى ابى مىخواست با اين اقدام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صفت نفاق را كه در سورهء منافقون به وى نسبت داده شده بود ، از خود دور كند . در اين سوره مىفرمايد :
« وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ »
« 2 » ؛ و چون بديشان گفته شود : « بياييد تا پيامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد » ، سرهاى خود را بر مىگردانند ، آنان را مىبينى كه متكبّرانه روى برمىتابند .
در آن هنگام هنوز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از طلب استغفار براى منافقان نهى نشده بود و خداوند فرموده بود :
« سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ »
« 3 » ؛ براى آنان يكسان است : چه برايشان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى ، خدا هرگز ايشان را نخواهد بخشيد .
( 1 ) قمى در تفسير خود نوشته است : عبد الله بن عبد الله بن ابى كه فردى مؤمن بود ، وقتى جان كندن پدرش را ديد ، نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفت و عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت ، اگر بر سر پدرم حاضر نشوى ، اين براى ما ننگ و عار است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حركت كرد تا بر ابن ابى وارد شد كه جمعى از منافقان دور بسترش را گرفته بودند . پسرش عرض كرد : يا رسول الله ، براى او استغفار كنيد و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله براى او استغفار كرد . . .
پس از آنكه ابن ابى مرد ، پسرش نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رفت و عرض كرد : اى رسول خدا ، پدر و مادرم به فدايت ، اگر صلاح مىدانيد در تشييع جنازه پدرم حاضر شويد ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برخاست و همراه او در تشييع جنازه شركت كرد و بر او نماز خواند و بالاى قبرش ايستاد . « 4 »
( 2 ) و عياشى در تفسير خود از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است : هنگامى كه عبد الله بن ابى مرد ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به پسرش پيغام فرستاد : وقتى از غسل و كفن پدرت فارغ شدى ، مرا باخبر كن . « 5 » يا فرمود : هنگامى كه خواستيد او را تشييع كنيد ، مرا باخبر كن . پس از تجهيز جنازه ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مطلع كردند و او پيش آنها آمد تا جايى كه دست پسر ابن ابى را در دست گرفته بود و عقب جنازه حركت مىكرد . . . سپس فرمود :
پسر ابن ابى يكى از مردان مؤمن است و وظيفهء ما است كه حق او را ادا كنيم . « 6 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1057 .
( 2 ) . منافقون ( 63 ) ، 5 ؛ الميزان ، ج 19 ، ص 355 .
( 3 ) . منافقون ( 63 ) ، 4 ؛ الميزان ، ج 19 ، ص 355 .
( 4 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 302 .
( 5 ) . تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 101 .
( 6 ) . تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 101 .