تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
نعيم و ابى منده ، آن را طهية ضبط مىكند و مىنويسد : او در سال نهم همراه هيأتى از بنى نهد بن زيد از يمن به محضر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد . آنها قبيله‌اى بودند كه با الفاظ غير مأنوس و ناشناخته‌اى صحبت مىكردند و اكثر عرب‌ها آن را نمىفهميدند . او در پيشگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برخاست و عرض كرد . . . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز همانند زبان ايشان جوابش را داد و سپس قباله‌اى براى آنها نوشت . ( 1 ) ظاهرا بنى نهد از اولين قبايل يمن بوده‌اند كه اسلام را پذيرفتند و شايد كه اين سبقت در اسلام ، به خاطر اطلاع آنها از دعاى آن حضرت به درگاه خدا و طلب باران و مستجاب شدن دعايش بوده است . اين كرامت چندين بار تكرار شد و آنها نيز به خدمت وى رسيدند و درخواست دعاى باران كردند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله براى ايشان دعا كرد . او آنها را از پرداخت زكات معاف نكرد ، اما به ايشان تخفيف داد . اما ساير اقوام يمن و حضرموت و مهذه و زبيد و مراد و نجران و همدان ، اسلام آوردنشان تا سال دهم هجرى طول كشيد . اگر چه أبناء الفرس ( فارس‌هايى كه از طرف حكومت ساسانى به يمن آمده و حكومت مىكردند ) در صنعاء و عدن حدود دو سال پيش‌تر از ديگران اسلام را پذيرفتند . ( 2 )

مريضى ابن أبى و مرگ او

در خبر كعب بن مالك و دو رفيقش نقل كرديم كه آنها حدود پنجاه شب خود را در فشار قرار دادند تا توبه ايشان پذيرفته شد . « 1 » گوشه‌گيرى اين سه نفر از هنگام ورود پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به مدينه شروع شد و واقدى گفته است كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در ماه رمضان به مدينه بازگشت . با مقايسه تاريخ بعضى از حوادث بعد از بازگشت از تبوك ، روشن مىشود كه بازگشت به مدينه در اواخر ماه رمضان و شايد در بيست و پنجم ماه رمضان بوده است . بنابراين اتمام پنجاه شب انتظار براى قبول توبه در نيمهء ماه ذى القعده صورت گرفته است . ( 3 ) گفته‌اند كه ابن ابى در چند شب باقيمانده از ماه شوال مريض شد . و پس از بيست شب مريضى در آخر ذى القعده ، يعنى هم زمان با نزول سورهء توبه دربارهء قبول توبه سه نفر مذكور ، از دنيا رفت . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قبل از مرگش به عيادت او رفت . ابن ابىّ گفت : يا رسول الله ، اين بيمارى نشانهء مرگ است . اگر مردم ، در غسل من حاضر شو و لباست را بده كه در آن كفن شوم ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دو لباس بر تن داشت كه لباس اولى را درآورد و به او داد . ابن ابىّ عرض كرد : بلكه آن لباسى را مىخواهم كه با پوست تو تماس داشته است ! پس آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله لباس زيرين را درآورد و به او داد . سپس ابن أبيّ عرض كرد :
هامش
( 1 ) . تبيان ، ج 5 ، ص 197 و از او در مجمع البيان ، ج 5 ، ص 105 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 178 - 180 و مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1051 - 1053 .