از رؤساى ايشان ، أربد باقى مانده بود . وقتى به قوم خود رسيدند ، افراد دور ايشان جمع شدند ، و از أربد پرسيدند : چه خبر ؟ ! گفت : ما را به پرستش چيزى فرامىخواند كه دوست داشتم بدانم او در كجاست تا با تير او را به قتل برسانم !
يك يا دو روز پس از آن ، أربد سوار ناقهاش بود كه صاعقهاى به او اصابت كرد و او را كشت ! « 1 »
( 1 )
هيأت قبيلهء طىء
وقتى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دعا كرد : « پروردگارا ، به جاى ايشان ، اسب سواران عرب را براى من قرار بده . » ،
خداوند به جاى هيأت بنى عامر ، هيأت بنى طىء را فرستاد و به جاى اسب سواران بنى عامر ، اسب سواران طىء ؛ يعنى عدى بن حاتم « 2 » و زيد بن مهلهل كه همان زيد الخيل بود را براى او قرار داد . پس از آن كه زيد مسلمان شد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اسم او تغيير داد و وى را زيد الخير ناميد و قبالهء سرزمين فيد را براى او نوشت . « 3 »
ابن سعد نوشته است كه بنى معن و بنى معاوية بن جرول نيز همراه هيأت طىء نزد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آمدند . و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دو صلحنامهاى براى آنها هم نوشت كه در آنها به زكات اشاره شده بود ، بنابراين اين دو نامه در سال نهم نوشته شده است .
( 2 ) آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله براى بنى معن نوشت : « آنچه از زمين و آب در اختيار دارند مال ايشان است و از هر طرفى ، مسافتى را كه گوسفند در يك روز طى كند ، مال ايشان است ، مادامىكه نماز بر پاى دارند و زكات بپردازند . و از خدا و رسولش اطاعت كنند و از مشركان فاصله بگيرند و به اسلام خود شهادت بدهند و راهها را امن كنند . اين قرارداد را علاء نوشته و بر آن شاهد است » .
( 3 ) همچنين پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله براى بنى معاوية بن جرول طايى نوشت : « . . . براى كسانى كه اسلام آوردهاند و نماز را بر پاى داشته و زكات مىپردازند و از خدا و رسولش اطاعت مىكنند و خمس خدا و رسولش را از غنائم مىپردازند و از مشركين فاصله مىگيرند و به اسلام خود شهادت بدهند . در اين صورت در أمان خدا و رسولش هستند و آنچه كه در دست ايشان است ، مال ايشان مىباشد و چراگاه ايشان به اندازهء مسيرى است كه گوسفند در يك روز طى مىكند . اين را زبير بن عوام نوشته است » . « 4 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 215 .
( 2 ) . خبر هيأت عدّى قبل از اين نقل شد .
( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 224 .
( 4 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 269 ، و مكاتيب الرسول ، ج 2 ، ص 340 .