( 1 )
قبل از تبوك
واقدى از مغيرة بن شعبه نقل مىكند : بعد از منزلگاه حجر و قبل از تبوك ، شبى را به استراحت پرداختيم و بعد از طلوع فجر برخاستيم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى قضاى حاجت خارج شد و من با مقدارى آب به دنبال او حركت كردم . پس از آن من آب ريختم و او صورتش را شست . او جبهاى رومى بر تن داشت كه آستينهاى آن تنگ بود . او خواست كه دستهايش را از آستين خارج كند تا آنها را بشويد ؛ اما آستينها تنگ بودند ، براى همين دستهايش را از زير جبه خارج كرد و آنها را شست « 1 » و سرش را مسح كشيد . من خم شدم تا خفّ [ نوعى كفش ] او را در بياورم ؛ اما فرمود : نمىخواهد ، من آنها در حالى كه پاك بودهاند « 2 » پوشيدهام و سپس ديدم كه از روى كشفهاى خفّ مسح پاها را كشيد . « 3 »
( 2 )
در تبوك
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز سهشنبه از ماه شعبان « 4 » به تبوك رسيد . سفر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله تا تبوك بيست شبانه
هامش
- ( ج 2 ، ص 1015 ) . و اين در حالى است كه خبر مربوط به اين حادثه بعد از غزوهء خيبر نقل شد و همچنين واقدى در ج 2 ، ص 1016 مىگويد كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پس از رسيدن به تبوك ، خطبهاى ايراد فرمود ، در حالى كه خبر مربوط به خطبه گذشت .
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 1011 .
( 2 ) . چنان كه در صحيح نجارى و مسلم و مسند احمد آمده است .
( 3 ) . چنان كه در سنن ابى داود و ترمذى و مسند احمد آمده است . و در خبر ديگرى در سنن ابى داود و ترمذى از ابن شعبه ، اين حديث نقل شده كه در آن نعلين و جوراب را هم اضافه كرده است . دو شيخ بزرگ ، احمد و ابو داود ، مسح آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بر خفّ را از جرير بن عبد اللّه بجلى روايت كردهاند . و ترمذى ، نسايى ، احمد و شافعى از صفوان بن عسّال روايت كردهاند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه اگر يك شبانه روز در جايى اقامت كرديم يا سه شبانه روز در سفر بوديم ، بر خفّهاى خود كه طاهر بودهاند و پوشيدهايم ، مسح بكشيم و آنها را در نياوريم ، مگر براى غسل جنابت ، و مسح بر جوراب را ابو داود از أنس بن مالك و ابى امامه و ابن عباس و براء بن عازب و سهل بن سعد و عبد اللّه بن مسعود و عمرو بن حريث و عمر بن خطاب و على بن أبي طالب روايت كرده است ، چنان كه در التقويم القطرى ، سال 1418 هجرى قمرى ، ص 148 - 149 آمده است .
و در تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 297 از ابى بكر بن حزم آمده است : مردى داشت وضو مىگرفت و على عليه السّلام او را نگاه مىكرد . او بر روى كفش خفّ مسح كشيد و وارد مسجد النبى شد و به نماز ايستاد و به سجده رفت . على عليه السّلام آمد و به او نزديك شد و فرمود :
واى بر تو ، بدون وضو به نماز مىايستى ؟ ! گفت : عمر بن خطاب به من گفته است كه بر روى كفشهاى خفّ مسح بكشم .
على عليه السّلام دست او را گرفت و پيش عمر برد و با صداى بلند فرمود : ببين كه اين مرد چه چيزى از تو روايت مىكند ! عمر گفت :
درست است ، من به او چنين گفتهام ، زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همين طور پاهايش را مسح مىكشيد . على عليه السّلام پرسيد : قبل از نزول سورهء مائده يا بعد از آن ؟ عمر گفت : نمىدانم ! على عليه السّلام فرمود : پس چرا فتوا مىدهى ، در حالى كه نمىدانى ؟ همان كتاب خدا ، مسح بر خفين را كنار گذاشته است .
پس مسح آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بر خف در تبوك ، قبل از نزول سورهء مائده و آيهء وضو و مسح بر پاها بوده است ؛ بنابراين مسح بر خف در سورهء مائده منسوخ شده است .
( 4 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 68 و اعلام الورى ، ج 1 ، ص 244 . پس اگر خروج آن حضرت در 25 رجب بوده و 20 روز در مسير بوده است ، در نيمهء ماه شعبان به تبوك رسيده است .