لشكريان باريد و آنها سيراب شدند . پس از آن ما به ( سعد بن زراره يا قيس بن فهر ) گفتيم : واى بر تو ، آيا بعد از اين ، معجزهء ديگرى مىخواهى ؟ گفت : اين ابرى گذرا بود ! « 1 »
( 1 ) و ابن اسحاق با سند خود از محمود بن لبيد روايت كرده است : عدهاى از افراد قبيلهام ، از مرد منافقى صحبت مىكردند كه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در غزوهء تبوك شركت كرده بود . پس از منزلگاه حجر كه لشكريان با كمبود آب مواجه شدند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دعا كرد و خداوند ابرى را فرستاد كه باريد و لشكريان را سيراب كرد . رو به اين منافق كرديم و گفتيم : واى بر تو ! آيا بعد از اين ، معجزهء ديگرى مىخواهى ؟ گفت : اين ابرى گذرا بود ! و اسم اين شخص را ذكر نكرد !
راوى مىگويد : از محمود بن لبيد پرسيدم : آيا مردم ، اهل نفاق را مىشناختند ؟ پاسخ داد : آرى به خدا ، هر كس مىدانست كه چه كسى در ميان پدر و برادر و عمو و عشيرهاش اهل نفاق است ، امّا آن را مخفى مىداشتند . « 2 » حتى بعضى از منافقان در كنار درهاى ايستاده بودند و به همديگر مىگفتند : از ابرى گذرا سيراب شديم ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از اين سخن آنها آگاه شد و به اطرافيانش فرمود : آيا نمىبينيد چه مىگويند ؟ ! خالد بن وليد در آنجا ايستاده بود و عرض كرد : آيا گردن آنها را بزنم ؟ ! فرمود : نه ، آنها اين گونه مىگويند ، اما مىدانند كه خدا اين باران را براى ما فرستاد . « 3 »
( 2 )
گم شدن ناقه و بروز نفاق
در خبرى از ابى حميد ساعدى نقل شد كه گفت : هنگام مغرب به حجر رسيديم و در خبر سهل بن ساعدى آمد : پس از مغرب بازگشتيم و در خبر خدرى آمد : پس از طلوع صبح حركت كرد و لشكريان ، با خود آب نداشتند . اينها مىرساند كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آن شب را در منزلگاه حجر اطراق كرده است ، لكن چنين به نظر مىرسد كه آن روز را تا مغرب به حركت ادامه داده است ؛ زيرا واقدى با سند خود از محمود بن لبيد مىنويسد : سپس حركت كرد تا در منزلگاهى شب را به صبح رسانيد و ناقهء قصوا در آنجا گم شد .
( 3 ) يكى از يهوديان بنى قينقاع به نام زيد بن لصيت مسلمان شده بود ، اما خباثت يهوديان و حيلهگرى و نفاق در درونش نهفته بود . او همراه عمارة بن حزم كه از افراد پيمان عقبه و از بدريون بود و برادرش عمرو بن حزم و ديگران در غزوهء تبوك شركت كرده بود . هنگامى كه ناقهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گم شد ، عماره پيش پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود . زيد بن لصيت كه همبار و رفيق عماره بود ، گفت : آيا محمد گمان مىكند ، فرستادهء خدا است و شما را از اخبار آسمانها باخبر مىكند ، در حالى كه از شتر گمشدهاش خبر ندارد ؟ ! « 4 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1009 ؛ مجلسى آن را در بحار الانوار ، ج 21 ، ص 25 از المنتقى روايت كرده است .
( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 166 .
( 3 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 98 ، ح 160 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1009 - 1010 .