تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
( 1 ) اين مطلب را قطب راوندى از امام صادق عليه السّلام چنين روايت كرده است : منافقان گفتند : با ما دربارهء غيب صحبت مىكند و حال آن كه مكان ناقهء گمشده‌اش را نمىداند ؟ ! پس از آن جبرئيل بر حضرت صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و از گفته‌هاى ايشان او را مطلع گردانيد و گفت كه ناقهء تو در فلان جا است و افسارش به درختچه‌اى گير كرده است . « 1 » پس آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه عماره هم پيشش بود ، فرمود : مردى گفته است : اين محمد گمان مىكند كه فرستادهء خداست و شما را از اخبار آسمانى باخبر مىكند ، در حالى كه نمىداند ناقهء گمشده‌اش كجا است ؟ به خدا قسم كه من چيزى نمىدانم ، مگر آنچه را كه خدا به من تعليم داده است . و هرآينه مرا از محل ناقه‌ام آگاه كرده است . او در همين دشت و در فلان دره است . ( 2 ) عمارة بن حزم پيش راحله و بار و اثاثيه‌اش بازگشت و به رفقايش گفت : به خدا عجيب است . همين چند لحظه پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ما خبر داد كه شخصى درباره‌اش به شك و ترديد سخن گفته و خدا او را از آن سخن باخبر ساخته است . آن مرد گفته است كه . . . پس از نقل جريان ، يكى از همراهانش ( يا برادرش عمير ) گفت : به خدا قسم كه زيد بن لصيت اين حرف‌ها را قبل از آنكه تو بيايى زده است ! عماره به سوى زيد رفت و در حالى كه به پشت گردنش مىزد ، مىگفت : از گروه من خارج شو ، اى دشمن خدا . آنگاه فرياد : اى بندگان خدا ، در گروه من امر بزرگى رخ داده است و من آن را نمىفهمم ! « 2 » ( 3 ) پس از آن منادى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مردم را براى نماز جماعت دسته جمعى دعوت كرد . پس از اجتماع مردم ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ضمن ايراد خطبه‌اى فرمود : « اى مردم ، ناقهء من در فلان جا است . به سويش برويد و آن را بياوريد . » « 3 » حارث بن خذمهء أشهلى رفت و آن را همان گونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله توصيف كرده بود ، يافت در حالى كه افسارش به درختچه‌اى گير كرده بود ! پس از اين جريان زيد بن لصيت گفت : تا حال در رسالت محمد صلّى اللّه عليه و آله شك و ترديد داشتم و الان صاحب بصيرت گشتم و گويى كه من تا امروز اسلام نياورده بودم و حال شهادت مىدهم كه او ، رسول خدا است ؛ اما خارجة بن زيد بن ثابت مىگفت : او همچنان مسلمان رذل و بىايمانى بود تا از دنيا رفت . « 4 »
هامش
( 1 ) . قصص الانبياء ، ص 308 ، ح 380 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 93 بدون اسناد و همچنين در الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 30 ، ح 25 و ص 108 ، ح 178 و ص 121 ، ح 197 و در بحار الانوار ، ج 18 ، ص 109 به نقل از سه منبع سابق و در ج 21 ، ص 250 به نقل از المنتقى . ( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 166 - 167 با سند وى از محمود بن لبيد . ( 3 ) . قصص الانبياء ، ص 308 ، ح 380 به نقل از امام صادق عليه السّلام . ( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1010 . در اينجا واقدى به صورت منحصر به فرد ، از عقبة بن عامر خبرى را در مورد در خواب ماندن بلال و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تا طلوع خورشيد و قضا شدن نماز صبح نقل مىكند كه اين حادثه در منزلگاه قبل از تبوك رخ داده است -