( 1 ) آن مرد گفت : فرداى آن روز دوباره هنگام غذا پيش آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رفتم كه ده نفر يا بيشتر در كنارش بودند . او فرمود : اى بلال ما را اطعام كن . او كيسهاى خرما آورد و آن را در جمع ما بر سفرهاى خالى كرد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستش را بر خرما گذاشت و فرمود : با نام خدا بخوريد . همگى خورديم و سير شديم و بلال به همان اندازهاى كه خرما آورده بود ، برداشت و به كيسه برگردانيد . « 1 »
وى مىنويسد : هرقل چيزهايى از علائم و صفات پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را شنيده بود . براى همين مردى از غسانىها كه از عربهاى شام بودند را فرستاد تا جستجو كند : آيا او صدقه را مىپذيرد ؟ و آيا در چشمانش سرخى ديده مىشود ؟ و آيا بين كتفهايش مهر نبوت ديده مىشود ؟ آن مرد جستجو كرد و ديد كه صدقه را قبول نمىكند و در چشمهايش سرخى و بين كتفهايش مهر نبوّت ديده مىشود . او مقدارى بررسى كرد و سپس پيش هرقل ( در حمص ) بازگشت و آنچه را ديده و شنيده بود ، براى او نقل كرد . هرقل به قومش پيشنهاد كرد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كنند ، اما آنها امتناع ورزيدند ، به گونهاى كه هرقل ترسيد ، پادشاهىاش را از دست بدهد و از اين رو او هم از تصديق پيامبر خوددارى ورزيد .
پس از مدتى معلوم شد كه خبر نزديك شدن هرقل به حجاز و فرستادن لشكرهايى به سوى مسلمانان ، دروغ و شايعه بوده است . « 2 »
( 2 ) آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در اين سفر بسيار شبزندهدارى مىكرد و در كنار بيرون خيمهاش نماز به جاى مىآورد و عدهاى از مسلمانان برمىخاستند و از او حفاظت مىكردند ، شبى پيش اين نگهبانان آمد و فرمود : به من پنج چيز عطا شده است كه به كسى قبل از من عطا نشده است :
1 . من به سوى تمام مردم فرستاده شدهام ، در حالى كه پيامبر به سوى قومش فرستاده مىشود .
2 و 3 . زمين براى من مسجد و طهور قرار داده شده است . هر جا كه بخواهم تيمم مىكنم و نماز مىخوانم ، در حالى كه قبل از من جز در كنيسهها و كليساها نماز نمىخواندند .
4 . غنائم براى من حلال شمرده مىشود و از آن مىخورم ، در حالى كه پيامبران قبل از من ، آن را حرام مىدانستند .
5 . و پنجمى چه مىدانيد كه چيست ؟ او همان است ! او همان است ! به من گفته شد كه آن را بخواه . زيرا هر پيامبرى آن را درخواست كرده است . و آن براى شما و هر كسى است كه شهادت بدهد : لا إله الا اللّه « 3 » .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1017 - 1018 و آنچه كه در اعلام الورى ، ج 1 ، ص 81 و در الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، 28 و از آن دو در بحار الانوار آمده است به همين قول واقدى برمىگردد .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1018 - 1019 و مجلسى آن در بحار الانوار ، ج 21 ، ص 251 از المنتقى نقل كرده است .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1021 - 1022 و آنچه كه در الخصال ، ج 1 ، ص 201 ، ح 14 و ص 292 ، ح 56 آمده است ، به همين قول واقدى برمىگردد .