منزلگاه حجر ، مدائن صالح ، ششمين منزلگاه بوده است كه ششمين مسجد در مسير مدينه به تبوك در آن ساخته شده است ، و گفتيم كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نماز ظهر و عصر را با هم جمع مىكرد و اين كار را تا بازگشت از تبوك ادامه داد و چون در فصل بسيار گرمى بودند ، عصرها ديرتر از منزلگاه حركت مىكرد تا هوا كمى خنك شود . « 1 »
( 1 ) با اين حال مىبينيم كه واقدى از ابى حميد ساعدى روايت كرده است كه آنها شب را در منزلگاه حجر بيتوته كردند . « 2 » و ابن اسحاق با سند خود از عباس بن سهل بن سعد ساعدى از پدرش روايت كرده است :
آنان در حجر اطراق كردند و از چاه آب آن استفاده كردند . « 3 » و واقدى از ابو هريره روايت كرده است : آنها از چاه حجر استفاده كردند و با آن ، آرد خمير كردند تا اينكه منادى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اعلام كرد : از آب اين چاه نياشاميد و با آن وضو نگيريد ! و از سهل بن سعد روايت شده است : او با آب ، مقدارى آرد خمير كرد و به دنبال جمعآورى هيزم رفت كه منادى اعلام كرد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داده است كه از آب چاه قوم ثمود استفاده نكنيد ! عرض كردند : اى رسول خدا ، با آن آرد خمير كردهايم ! فرمود : آن را به شتران بخورانيد ! پس مردم آبهايى را كه در ظرفهايشان ذخيره كرده بودند ، بر زمين ريختند . و لكن او در جاى ديگر مىگويد : به سوى چاه قوم صالح پيش رفتيم و از آن آب برداشتيم و هنگام غروب برگشتيم .
( 2 ) پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در آنجا فرمود : از پيامبرتان معجزه درخواست نكنيد ، زيرا قوم صالح از پيامبرشان درخواست نشانه و معجزه كردند تا از شكاف اين كوه ناقهاى ظاهر شد كه از شير آن مىآشاميدند و ناقه از آب چشمه مىآشاميد تا اينكه آن را پى كردند و كشتند . پس از آن سه روز مهلت داده شدند و سپس صيحهء آسمانى آنها را فراگرفت و به دنبال آن هيچ كدام از آنها نبود ، مگر اينكه هلاك شد . « 4 » و همانا وعدهء خدا تخلفناپذير است . و امشب باد شديدى وزيدن خواهد گرفت . هيچ كدام به تنهايى به جايى نرود و همه ، شترهاى خود را ببندند . « 5 »
( 3 ) تمام لشكريان به سفارش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عمل كردند ، مگر دو نفر از بنى ساعده ، كه يكى به تنهايى براى قضاى حاجت بيرون رفت و در همان جا افتاد و ديوانه شد و ديگرى به تنهايى به دنبال شترش رفت كه باد او را به ميان دو كوه قبيلهء طىّ : أجا و سلمى پرتاب كرد كه منزلگاه حجر در نزديكى آنجا قرار داشت . « 6 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 999 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 1006 .
( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 164 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1006 - 1007 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 1006 .
( 6 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 165 ، با سند خود از عباس بن سهل ساعدى و واقدى از ابو حميد ساعدى روايت كرده است كه -