تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
است كه مىبينم اين كسانى كه گرسنه‌تر و ترسوتر و دروغگوتر از ما بوده‌اند ، حافظ قرآن شده و پرچمدار ما گشته‌اند ؟ ! « 1 » جلاس بن سويد با تمسخر گفت : آخر اين‌ها بزرگان و اشراف و صاحبان فضل ما هستند ! به خدا قسم كه اگر محمد راستگو باشد ، ما از الاغ كمتريم « 2 » ! ( 1 ) ربيبهء جلاس ( پسر همسرش ) ، عمير بن سعد گفت : اى جلاس ، به خدا قسم كه تو محبوب‌ترين مردم نزد من هستى كه از هيچ كمكى به من دريغ نورزيدى و بسيار بر من سخت است كه به مشكلى گرفتار شوى ؛ ولى حرف زدى كه اگر آن را افشا كنم ، تو را رسوا و مفتضح مىكند و اگر آن را پنهان و مخفى نگاه دارم ، دين من هلاك مىشود و به واقع كه يكى از آنها براى من راحت‌تر از ديگرى است ! آنگاه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفت و آنچه را جلاس گفته بود ، براى او بازگو كرد . « 3 » آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به عمار بن ياسر گفت : پيش اين قوم برو كه با اين سخنان ، خود را مستحق آتش جهنم كردند . عمار رفت و پرسيد : چه گفتيد ؟ گفتند : چيزى نگفتيم ، فقط در حد شوخى حرف‌هايى زديم . « 4 » ( 2 ) در روايت ابى جارود از امام باقر عليه السّلام آمده است : اين‌ها افراد مؤمن و صادقى بودند كه دچار شك و ترديد و نفاق شدند . آنها چهار نفر بودند كه يكى از آنها مخشى بن حمير أشجعى بود كه اعتراف و توبه كرد . او پيش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفت و عرض كرد : اى رسول خدا ، اسمم مرا هلاك كرده است ! پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را عبد اللّه بن عبد الرحمن ناميد . آنگاه او دست به دعا برداشت و گفت : خدايا مرا در جايى شهيد كن كه هيچ كس نداند من كجا هستم ! « 5 » و وديعة بن ثابت أوسى براى عذرخواهى نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد ، در حالى كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله سوار ناقه‌اش شده بود . او كمربند ناقه را گرفته بود و با سرعت در كنار ناقه حركت مىكرد و مىگفت : اى رسول خدا ، ما شوخى و مزاح مىكرديم ؛ امّا آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله توجهى به او نكرد . « 6 » ( 3 )

منزلگاه حجر در مدائن صالح عليه السّلام

نقل كرديم كه راهنماى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله علقمة بن فغواء خزاعى بود . از اخبار چنين برداشت مىشود كه
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1003 ، 1066 و 1067 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 1004 . ( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 166 . ( 4 ) . خداوند بعدا در اين مورد نازل فرمود :« وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ . . . »، توبه ( 9 ) ، 65 . ( 5 ) . بنا به نقل تفسير قمى ، ج 1 ، ص 301 او در جنگ يمامه شهيد شد و كسى نمىدانست كه جنازهء او كجا است ! ( 6 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1004 .