( 1 ) و از جملهء اين افراد ، عمير بن وهب جمحى و ابو خيثمه عبد اللّه بن خيثمهء سالمى « 1 » بودند . از هلال بن اميهء واقفى - كه به عنوان دومين متخلف از او نام برديم - نقل شده است : ابو خيثمه نيز همانند ما از متخلفين بود ، در حالى كه در دينش نقصانى وجود نداشت و متهم به چيزى نمىشد . او تخلف كرد و همراه ما باقى ماند ، در حالى كه ده روز از خروج رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىگذشت . « 2 »
( 2 ) ابن اسحاق مىنويسد : بعد از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به سوى تبوك رفت ، روز گرمى ابو خيثمه به يكى از باغهايش رفت . او دو زن داشت كه هر كدام براى او فرشى پهن كرده و زمين را آبپاشى كرده بودند تا خنك شود و براى او غذايى آماده كرده بودند . « 3 »
هامش
درگاه غير خدا اظهار نياز نمىنمايم و مرگ تو باعث نمىشود كه از ياد و نام خدا غافل بمانم و اگر اجل مشخص نبود ، دوست داشتم كه به جاى تو مىمردم ! اى كاش مىدانستم كه در آن دنيا به تو چه گفتند ! و تو به آنها چه گفتى ؟ سپس دستهايش را به دعا برداشت و گفت : پروردگارا ، تو حقوقى را بر او نسبت به من واجب كردى و حقوقى را بر من نسبت به او واجب كردى . همانا من حقوقى را كه بر او نسبت به من واجب كرده بودى ، بخشيدم ، پس تو نيز حقوقى را كه بر او نسبت به خود واجب كرده بودى ، ببخش ، زيرا تو أولى به حق و كريمتر از من هستى .
سپس فقر و گرسنگى بر ما چيره شد . به دنبال آن خانوادهاش از دنيا رفت و سه روز مىگذشت كه هيچ چيزى نخورده بوديم و چيزى براى خوردن نمىيافتيم . پدرم مقدارى رمل را جمع كرد و سرش را بر آن گذاشت . ديدم كه چشمانش خيره مانده و مرگش نزديك است . گريه كردم و به او گفتم : اى پدر ، چگونه تو را دفن كنم در حالى كه تنها هستم ؟ ! گفت : دخترم ، نترس ، وقتى كه مردم ، عدهاى از طرف عراق مىآيند كه كارهاى مربوط به من را انجام مىدهند ، زيرا حبيبم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در غزوهء تبوك به من خبر داد و فرمود : « اى ابو ذر ، تو در تنهايى زندگى مىكنى و در غربت مىميرى و به تنهايى مبعوث مىشوى ، و به تنهايى وارد بهشت مىشوى . و عدهاى از اهل عراق اين توفيق را مىيابند كه تو را غسل بدهند و كفن و دفن تو را عهدهدار شوند » .
وقتى كه مردم ، پارچهاى روى صورتم بكش و سپس سر راه عراق بنشين . اگر كاروانى در حال گذر بود ، به آنان بگو : اين جنازهء ابو ذر ، از اصحاب رسول اللّه است كه درگذشته است .
دخترش گفت : هنگامى كه لحظات مرگش فرارسيد ، شنيدم كه مىگويد : آفرين بر حبيبى كه فقر و ندارى را براى من خواست ! هر كس كه پشيمان شود ، رستگار نمىشود ! پروردگارا ، مرا به مرگى كه دوست مىدارى بميران ، زيرا به حق تو سوگند كه من لقاى تو را دوست مىدارم !
سپس از دنيا رفت . من پارچهاى روى صورت او كشيدم و سر راه عراق نشستم . پس از مدتى عدهاى در حال گذر بودند . پيش آنها رفتم و گفتم : اى مسلمانان ، اين ابو ذر ، از اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است كه از دنيا رفته است ! آنها پياده شدند و پيش آمدند و او را غسل دادند . در ميان ايشان ابراهيم بن مالك اشتر نخعى بود كه حلّهاى به ارزش چهار هزار درهم به همراه داشت . او را در آن حلّه كفن كرده و دفن كردند و بر او گريستند .
گويى كه آنها آن شب را كنار قبر ابو ذر بيتوته كردهاند ، زيرا دخترش مىگويد : در حالى كه من در كنار قبرش در خواب بودم ، در خواب شنيدم كه پدرم در نيمه شب قرآن مىخواند ، چنان كه در زمان حياتش هر شب به تهجد مىپرداخت و قرآن مىخواند .
به او گفتم : اى پدر ، پروردگارت با تو چه كرد ؟ گفت : دخترم ، بر پروردگار كريمى وارد شدم كه از من راضى بود و از او راضى شدم و مرا مورد كرم و محبت قرار داد . پس تو هم براى چنين چيزى تلاش كن و راه خود را تغيير نده ، تفسير قمى ، ج 1 ، ص 294 - 296 .
( 1 ) . در سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 164 ، مالك بن قيس آمده است و در تفسير قمى ، ج 1 ، ص 297 از امام صادق عليه السّلام آمده است : اين افراد عبارت بودند از : ابو ذر ، ابو خيثمه و عمير بن وهب كه بعدا به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ملحق شدند .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 998 .
( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 163 .