تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
( 1 ) خالد بن وليد ، ابو موسى اشعرى را فرماندهء مقدمهء سپاهش كرد و على عليه السّلام خالد بن سعيد بن عاص اموى را به فرماندهى مقدمهء سپاهش منصوب كرده بود . وقتى كه بنى جعفي از پيش آمدن به لشكر اسلام باخبر شدند ، عده‌اى از آنها به بنى زبيد پيوستند و عده‌اى ديگر به منطقهء تخوم در يمن رفتند . على عليه السّلام احتمال داد كه خالد بن وليد به دنبال آنها بيايد ، براى همين در نامه‌اى به او نوشت : هرگاه فرستاده‌ام به تو رسيد ، توقف كن . آنگاه نامه را با پيكى براى خالد فرستاد ، امّا به او خبر رسيد كه خالد توقف نكرده و به حركت خود ادامه مىدهد ، از اين رو به خالد بن سعيد نوشد : متعرض خالد شو و او را متوقف كن . خالد بن سعيد متعرض سپاه خالد شد و آن را از ادامهء حركت بازداشت . على عليه السّلام به حركت خود ادامه داد تا در وادى كسر ، از مناطق صنعاى يمن ، به بنى زبيد رسيد . هنگامى كه بنى زبيد او را ديدند به عمرو گفتند : اى ابو ثور ، چگونه خواهى بود اگر اين جوان قريشى با تو برخورد كند و از تو زكات مطالبه كند ؟ ! عمرو گفت : به زودى خواهد فهميد اگر مرا ملاقات كند . ( 2 )

مبارزه على عليه السّلام با عمرو زبيدى

عمرو از سپاهش خارج شد و فرياد زد : هل من مبارز ؟ همراه او برادر و برادرزاده‌اش نيز خارج شده بودند و او شمشير معروف صمصام را در دست داشت . خالد بن سعيد برخاست و عرض كرد : يا ابا الحسن ، پدرم و مادرم به فدايت ، اجازه بده تا به مبارزه‌اش بروم . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اگر مىدانى كه بايد از من اطاعت كنى ، سر جاى خود بايست . سپس على عليه السّلام به مبارزه رفت و فريادى كشيد و در يك لحظه برادر و برادرزادهء عمرو را به قتل رساند . به دنبال آن عمرو و بنى زبيد فرار كردند و زنانشان ، از جمله زن عمرو ، ركانة دختر سلامه و فرزندش اسير شدند . على عليه السّلام خالد بن سعيد را در ميان بنى زبيد باقى گذاشت تا به هر كدام از فراريان كه مسلمان مىشوند ، امان دهد و زكوات را جمع‌آورى كند . ( 3 ) عمرو بن معديكرب بازگشت و از خالد بن سعيد اجازهء ملاقات خواست . خالد اجازه داد . زمانى كه جلوى در خيمهء خالد بن سعيد ايستاده بود ، ناقهء نحرشده‌اى را مشاهده كرد . او چهار دست و پاى ناقه را جمع كرد و روى هم گذاشت و با يك ضربهء شمشير صمصام همه را قطع كرد ! سپس بر خالد بن سعيد وارد شد و دوباره اسلام آورد و از او درخواست كرد كه همسر و فرزندش را به او ببخشد . خالد آنها را به او بخشيد و در مقابل ، عمرو شمشير صمصام را به خالد بخشيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 158 - 160 .