تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
اما قيس ، نظر عمرو را احمقانه خواند و از پذيرش آن خوددارى كرد ؛ براى همين عمرو همراه عده‌اى از قومش حركت كردند و در زمانى كه تازه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از تبوك بازگشته بود ، بر او وارد شدند . ( 1 ) پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمرو ، اسلام بياور تا خداوند تو را از ترس و وحشت بزرگ روز قيامت در امان نگاه دارد ! او پرسيد : ترس و وحشت بزرگ چيست ، اى محمد ؟ ! من از چيزى نمىترسم ! فرمود : اى عمرو ، اين از آن ترس و وحشت‌هايى كه گمان مىكنى ، نيست . در آن روز يك بار صيحه زده مىشود و هيچ مرده‌اى نيست ، مگر آنكه محشور مىشود و هيچ زنده‌اى نيست مگر آنكه مىميرد ، مگر آنچه را خدا بخواهد . سپس صيحهء ديگرى زده مىشود و پس از آن مردگان از قبرها بيرون مىآيند و همگى صف مىبندند . آنگاه آسمان شكافته مىشود و زمين به لرزه در مىآيد و كوه‌ها از هم پاشيده مىشوند و آتش همانند گدازه‌هاى آتشفشان همه جا را فرامىگيرد . در آن هنگام هيچ جاندارى نمىماند ، مگر اينكه قالب تهى مىكند و به ياد گناهانش مىافتد و مشغول به خود مىشود ، مگر آنچه را خدا بخواهد . تو دربارهء اين واقعه عظيم چه مىدانى اى عمرو ؟ ( 2 ) او گفت : همانا از واقعهء عظيمى باخبر مىشوم ! سپس ايمان آورد و كسانى كه همراهش بودند نيز مسلمان شدند و به سوى قبيلهء خود بازگشتند . در مسير بازگشت ، عمرو ، قاتل پدرش أبيّ بن عثعث خثعمى را ديد . او را دستگير كرد و پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آورد و عرض كرد : شكايت مرا از اين قاتل فرارى قبول كن كه پدرم را به قتل رسانده است . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمرو ، اسلام خون‌هايى را كه در زمان جاهليت ريخته شده است ، هدر دانسته است . عمرو برگشت ، امّا مرتد شد و در مسير به قويم شبيخون زد و آن را غارت كرد و به سوى قوم خود رفت . ( 3 )

اولين اعزام على عليه السّلام به يمن

وقتى خبر ارتداد و شبيخون عمرو به اطلاع پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، به على دستور داد كه همراه عده‌اى از مهاجرين كه خالد بن سعيد بن عاص اموى هم جزء آنها بود ، به سوى بنى زبيد حركت كند . بنى زبيد با بنى جعفي هم‌پيمان بودند ، براى همين رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله خالد بن وليد را همراه عده‌اى از اعراب به سوى آنها اعزام كرد . در اين سريه بريدهء اسلمى و عمرو بن شاس اسلمى و ابو موسى اشعرى همراه خالد بودند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به خالد دستور داد كه به سوى بنى جعفي حركت كند و اگر با على عليه السّلام برخورد كردند ، فرماندهى دو لشكر را على بن أبي طالب بر عهده بگيرد .