باقيمانده از ماه ذى القعدهء « 1 » سال هشتم به مدينه بازگشت . او از ذى القعده تا ماه رجب « 2 » سال نهم هجرى در مدينه اقامت كرد . قبل از اين به هنگام صحبت درباره كنارهگيرى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از همسرانش و سكونت يكماهه در مشربهء ام ابراهيم ، از عمر نقل كرديم : ما با هم دربارهء غسانىها صحبت مىكرديم كه خود را آماده كرده بودند تا با ما بجنگند « 3 » . و همين كنارهگيرى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله علت نزول سورهء تحريم بود . و بعد از آن سورهء صف و سپس سورهء جمعه نازل شد . و در شأن نزول سورهء جمعه گفتيم كه سه قافله از قافلههاى تجارى دحية بن خليفهء كلبى خزرجى از شام وارد مدينه شد « 4 » و همين باعث هجوم مردم براى خريد كالا و ترك نماز جمعه شد .
( 1 ) قمى در تفسير خود مىنويسد : چادرنشينان شام ، به مدينه مىآمدند و با خود غذا ، لباس و فرشهايى را براى فروش مىآوردند . آنها در مدينه شايع كردند كه هرقل روم ، لشكر عظيمى فراهم كرده و قصد جنگ با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را دارد و قبايل غسان و جذام و بهراء و عامله از عربهاى شام به وى پيوستهاند و هرقل در حمص اردو زده و لشكريانش به سرزمينهاى بلقاء كه قلعه تبوك در آنجا قرار دارد ، رسيدهاند . « 5 »
( 2 ) واقدى مىنويسد : اين خبر بر اساس شنيدهها و شايعات پخش شده بود و اصل و اساسى نداشت . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله قبل از تبوك ، هرگاه مىخواست براى غزوهاى خارج شود ، مقصد خود را اعلام نمىكرد تا به طور ناگهانى بر دشمن وارد شود ، امّا در اين جنگ چيزى را مخفى نكرد ، بلكه از ابتدا مقصد را اعلام كرد و به آنها گفت كه از چه مسيرى عبور مىكند تا براى اين سفر طولانى آمادگى داشته باشند .
آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله افرادى را به مكه و قبايل اطراف فرستاد تا براى شركت در اين غزوه به مدينه بيايند ، براى همين بريدة بن حصيب را به سوى قبايل اسلم كه تا منطقهء فرع پراكنده بودند ، فرستاد . و به ابو رهم
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 144 .
( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 159 و از محاسبات آينده معلوم مىشود كه تا اواخر ماه رجب و قول راجح آن است كه تا بيست و پنجم رجب در مدينه باقى ماندند .
( 3 ) . الدر المنثور ، ج 6 ، ص 242 و الميزان ، ج 19 ، ص 339 .
( 4 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 433 .
( 5 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 290 . شيخ مفيد در ارشاد ، ج 1 ، ص 154 از اين قول اعراض كرده و گفته است : خداوند به پيامبرش وحى نازل كرد كه مردم را براى خروج به سوى تبوك فرابخواند . و به او خبر داد كه در اين غزوه جنگى پيش نمىآيد و او احتياج به جنگ پيدا نمىكند ، بلكه امورش با غير شمشير انجام مىگيرد . و دليل اين ادعاى خود را آن دانسته است كه اگر خدا به پيامبرش اطلاع مىداد كه در اين غزوه جنگ پيش مىآيد و به يارانش احتياج پيدا مىكند ، به او اجازه نمىداد كه امير المؤمنين را به عنوان جانشين خود در مدينه باقى بگذارد . و دربارهء علت اين غزوه گفته است : خداوند دستور داد كه اصحابش را امتحان كند و با دستور به خروج براى غزوه ، آنها را آزمايش كند تا اسرار درونىشان ظاهر شود و خوب از بد شناخته شود . و منافاتى بين طريقهء عادى و غيبى براى آگاهى از روحيهء افراد نيست و جمع دو طريق أولى است .