تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
فرمود : برادرتان أصحمه از دنيا رفته است . سپس ميان قبور رفت و خدا تمام پستى و بلندىهاى زمين را از مقابل او برداشت تا توانست جنازهء نجاشى را در حبشه ببيند و بر او نماز بخواند و تكبير نماز را هفت مرتبه تكرار كرد . « 1 » ( 1 ) ابن اسحاق در مورد سفيرانى كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به سوى پادشاهان و أمرا فرستاد ، مىنويسد : مهاجر بن ابى اميه مخزومى ، برادر ام المؤمنين ام سلمه همسر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را به سوى حارث بن عبد كلال حميرى ، پادشاه يمن « 2 » فرستاد . سپس ، وصول جواب او و جواب برادرانش نعمان و نعيم را به هنگام بازگشت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از تبوك « 3 » نقل كرده است . اين نشان مىدهد كه ارسال نامه ، قبل از حركت به سوى تبوك بوده است . ملاحظه مىشود نامه‌اى كه ابن اسحاق آن را ذكر مىكند ، جز براى حارث بن عبد كلال نيست ، لكن جواب را از او و دو برادرش ذكر مىكند و مىگويد كه آنها حاكم ذى رعين ، معافر و همدان بوده‌اند ، در حالى كه خبر معتبر و مورد اعتمادتر در مورد اسلام آوردن قبيلهء همدان اين گونه نيست ، بلكه نقل خواهد شد كه آنها به دست على عليه السّلام مسلمان شدند . سپس در اين خبر از ابن اسحاق دربارهء زكات و جزيه و جنگ با مشركانى كه در اطرافشان هستند سخن به ميان آمده است ، در حالى كه هيچ ذكر و اثرى از اين مواد در ساير اخبار نيست ! و اين‌ها مطلبى است كه در اصالت نامه ترديد زيادى ايجاد مىكند . ( 2 )

اسلام آوردن زبيدى و ارتداد و توبهء او

در اخبار مربوط به ماه صفر سال نهم هجرى اشاره كرديم كه هيأتى از قبيلهء خثعم كه در ناحيه تباله در اطراف طائف زندگى مىكردند ، به مدينه آمدند و اسلام آوردند . در ميان اين هيأت مردى بود كه أبيّ بن عثعث خثعمى ناميده مىشد . او پدر عمرو بن معديكرب زبيدى را كشته بود . ( 3 ) خبر مربوط به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به بنى زبيد و بنى مراد در سرزمين يمن رسيده بود ، براى همين عمرو بن معديكرب بر قيس بن مكشوح مرادى وارد شد و گفت : اى قيس ، مردى از قريش در حجاز ظهور كرده كه مىگويد پيامبر است . تو بزرگ قومت هستى . ما را پيش او ببر تا بفهميم چه مىگويد : اگر چنان كه مىگويد ، پيامبر باشد ، اين امر بر تو مخفى نمىماند و هنگامى با او ملاقات كنيم ، تابع او مىشويم و اگر غير از اين باشد ، مقصودش را مىفهميم .
هامش
( 1 ) . خصال ، ج 2 ، ص 359 - 360 ؛ با اندكى تفاوت . ( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 255 و تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 78 . ( 3 ) . همان ، ج 4 ، ص 235 و تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 80 .