تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
( 1 ) عدىّ گفت : من در ميان خانواده‌ام بودم كه ديدم هودجى به سوى ما مىآيد . شتر پيش آمد تا جلوى من ايستاد . ناگهان از داخل هودج خواهرم [ سفانة ] سرش را بيرون آورد و گفت : اى ظالم ، اى بىغيرت ، خانواده و فرزندانت را با خود بردى و يادگار پدرت و ناموست را رها كردى ؟ ! گفتم : خواهرم ، جز به خير و نيكى صحبت نكن . هيچ عذرى برايم باقى نمانده است ! من اشتباه كردم . سپس از او دربارهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سؤال كردم و پرسيدم : در مورد اين مرد ، نظرت چيست ؟ گفت : به خدا قسم ، نظر من اين است كه هرچه سريع‌تر به او ملحق شو ، اگر اين مرد پيامبر باشد كه در اين صورت فضلى براى سبقت‌گيرندگان است و اگر پادشاه باشد كه در اين صورت ، هرگز عزّتى را كه در ميان يمنىها دارى از دست نخواهى داد . ( 2 )

اسلام آوردن عدى بن حاتم

عدى مىگويد : من سخن خواهرم را قبول كردم و حركت كردم . در مدينه بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در مسجدش وارد شدم و به او سلام كردم . از من پرسيد : چه كسى هستى ؟ عرض كردم : عدى بن حاتم . مرا با خودش به سوى خانه‌اش برد . . . در راه با پيرزنى ملاقات كرد . پيرزن او را نگه داشت تا خواسته‌اش را با او در ميان بگذارد . او به مدت طولانى دربارهء خواسته‌اش صحبت كرد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با صبر و حوصله به سخنانش گوش فرا داد ! من پيش خود گفتم : به خدا قسم كه اين پادشاه نيست ! سپس مرا داخل خانه‌اش برد ، در حالى كه هنوز مسلمان نشده بودم . در آنجا زيراندازى از پوست بود كه با ليف خرما پر شده بود ، آن را براى من گذاشت و فرمود : روى اين بنشين ، عرض كردم : بلكه شما روى آن بنشينيد . فرمود : بلكه تو روى آن بنشين . من روى آن نشستم و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله روى خاك نشست ! پيش خود گفتم : به خدا قسم كه اين ، اخلاق يك پادشاه نيست ! سپس فرمود : اى عدى بن حاتم ، آيا تو ركوسى نبودى ؟ گفتم : چرا ، پرسيد : آيا از قومت يك چهارم غنائم را نمىگرفتى ؟ ! عرض كردم : چرا . فرمود : اين مقدار بر اساس دينت براى تو حلال نبوده است ! عرض كردم : بله ، درست است به خدا . و فهميدم كه او پيامبر و فرستاده از سوى خداست كه از غيب خبر دارد ! ( 3 ) سپس فرمود : اى عدى ، شايد كه مشاهدهء فقر و نيازمندى مسلمين باعث مىشود كه از قبول اسلام امتناع بورزى ؟ ! ولى به خدا قسم به زودى آن قدر مال و ثروت در ميان آنها فراوان مىشود كه فقيرى را نمىيابى كه به او كمك كنى ! و شايد به تعداد اندك آنها و كثرت دشمنانشان فكر مىكنى و همين مانع از قبول اسلام مىشود ؟ ! اما