نيكو شود و بر دينى كه پذيرفتهاند ، ثابت قدم بمانند . « 1 »
در تفسير قمى از ابو جارود از امام باقر عليه السّلام آمده است : مؤلفة قلوبهم : ابو سفيان بن حرب بن اميّه و سهيل بن عمرو و برادرش سعد بن عمرو عامرى از فرزندان عمرو بن لعرى ، و صفوان بن امية بن خلف جمحى ، و اقرع بن حابس تميمى ، و عيينة بن حصن فزارى ، و مالك بن عوف نضرى ، و علقمة بن علاقه بودهاند كه رسول خدا به هر يك از آنها صد شتر يا كمتر يا بيشتر و گاهى همراه با چوپانشان عطا فرمود . « 2 »
( 1 ) و واقدى از زهرى از عروة بن زبير و سعيد بن مسيّب از حكيم بن حزام اسدى روايت مىكند : از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درخواست صد شتر كردم . او به من عطا كرد . سپس صدتاى ديگر درخواست كردم كه به من عطا كرد . سپس درخواست كردم صد شتر ديگر از شترهاى حنين به من بدهد كه به من داد و سپس گفت :
اى حكيم بن حزام ؛ اين مال ، شيرين و خرّم است ، هر كسى كه آن را با خسّت نفس بگيرد ، براى او مبارك نخواهد بود و همانند كسى است كه مىخورد و سير نمىشود . و هر كسى كه آن را با سخاوت نفس بگيرد ، برايش مبارك مىباشد و بدان كه دست دهنده بهتر از دست گيرنده است و از كسى شروع كن كه به تو تكيه دارد !
حكيم بن حزام عرض كرد : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، سوگند به خدايى كه تو را به حق مبعوث كرده است ، بعد از اين چيزى را از كسى نخواهم گرفت . « 3 »
( 2 ) حضرت صلّى اللّه عليه و آله گشتى زد تا غنائم را ببيند و صفوان بن اميّه جمحى نيز با وى بود تا اينكه از درهاى گذشت كه پر از شتر و گوسفندانى بود كه خداوند به وى عنايت كرده بود .
صفوان با تعجب به اينها نگاه مىكرد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى ابو وهب ، آيا اين دره تو را متعجب كرده است ؟ !
گفت : بله . فرمود : تمام اينها مال تو باشد ! صفوان عرض كرد : شهادت مىدهم كه هيچ كس تا كنون به چنين بخششى آشنا نبوده ، مگر اينكه پيامبر باشد و شهادت مىدهم كه تو پيامبر خدا هستى ! « 4 » و به رفيقش ، عمير بن وهب جمحى پنجاه شتر هديّه كرد . « 5 » و به سهيل بن عمرو عامرى [ نمايندهء قريش ] صد شتر عنايت كرد و به همراه وى فردى از بنى عامر به نام حويطب بن عبد العزّى بود كه صد شتر هم به وى داد و همچنين
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 411 و تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 91 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 299 و نك : شرح الاخبار قاضى مصرى ، ج 1 ، ص 316 - 317 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 945 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 946 .
( 5 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 136 و در واقدى ، عثمان بن وهب آمده كه تصحيف شده است .