( 1 )
غنائم و تأليف قلوب مشركان تازه مسلمان
واقدى مىنويسد : تعداد اسيران شش هزار نفر بود . . . هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وارد جعرانه شد به بسر بن سفيان خزاعى دستور داد كه به مكه برود و براى اسيران لباسهاى معقّد ( از بردهاى يمنى ) بخرد و آنها را بپوشاند تا هيچ كدام بدون لباس نمانند . بسر لباسهايى خريد و بر تن همهء آنها پوشانيد .
( 2 ) در ادامه مىنويسد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چهار هزار أوقيه از نقره به غنيمت گرفته بود . در حالى كه اين اموال مقابل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود ، ابو سفيان وارد شد و عرض كرد : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، ثروتمندترين فرد قريش گرديدهاى ! مقدارى از اين مال را به من هديّه كنيد ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله لبخندى زد و به بلال فرمود :
اى بلال ، براى ابو سفيان چهل أوقيه از اين نقره را وزن كن و همراه صد شتر به وى بده ! ابو سفيان گفت : و براى پسرم يزيد ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چهل أوقيه نقره و صد شتر به وى بدهيد . ابو سفيان گفت : پدر و مادرم به پسرم معاويه ؟ ! فرمود : اى بلال ، چهل أوقيه نقره و صد شتر هم به او بدهيد . ابو سفيان گفت : براى پدر و مادرم به فدايت كه مرد كريمى هستى . اگر چه با تو جنگيدم ؛ ولى چه حريف خوبى بودى ! سپس تسليم تو شدم و چه مهربان هستى ! خداى به تو جزاى خير عنايت فرمايد ! « 1 »
( 3 ) ابن اسحاق به اين مطلب اشاره كرده و بعد از آن گفته است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اموالى را به مؤلّفة قلوبهم [ كسانى كه بايد دلشان را به دست آورد ] كه از اشراف قريش بودند عطا كرد تا دلهاى آنها و قبيلهشان را به دست آورد . « 2 »
( 4 ) و كلينى در كافى با سند خود از زراره از امام باقر عليه السّلام روايت مىكند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز حنين عدهاى از سران عرب را كه از قريش و مضر بودند مورد لطف و بخشش قرار داد . از جمله ابو سفيان بن حرب و عيينة بن حصن فزارى و امثال آنها بودند كه از « مؤلفة قلوبهم » محسوب مىشدند . اينها شهادت بر يگانگى خداوند داده و از عبادت غير خدا دست كشيده بودند و شهادت مىدادند كه لا إله الا الله و محمّد رسول اللّه ؛ امّا با اين حال در بعضى از آنچه محمد صلّى اللّه عليه و آله آورده بود ، شك داشتند ؛ براى همين خداوند - عز و جل - به پيامبرش دستور داد كه با بذل و بخشش ، دلهاى آنها را با خود كند تا اسلامشان
هامش
- و در ج 5 ، ص 942 مجمع آمده است : باديهنشينان در طول راه از او هديّه مىخواستند و آن قدر بر اين امر پافشارى مىكردند كه او مجبور شد به زير درختى پناه ببرد . وضع به گونهاى بود كه عباى او را گرفته و مىكشيدند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله مىگفت : عبايم را به من بدهيد ! عبايم را به من بدهيد ! . . . و مىفرمود : اگر به تعداد علفهاى بيابان شتر در اختيار داشتم ، همهء آنها را بين شما تقسيم مىكردم . و اين متناسب با آن است كه تقسيم غنائم فقط بين جنگجويان بوده است نه باديهنشينها . و در آينده اين خبر را دوباره ذكر مىكنيم .
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 944 .
( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 135 و طبرسى اين را از او در إعلام الورى ، ج 1 ، ص 236 حكايت كرده است .