على عليه السّلام نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگشت در حالى كه هنوز محاصرهء طائف ادامه داشت . هنگامى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله او را ديد ، به خاطر پيروزىهايش تكبير گفت . سپس دست او را گرفت و به گوشهء خلوتى برد و به نجوا كردن با وى پرداخت . نجواى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله با على عليه السّلام طولانى شد ، براى همين عمر بن خطاب با لحن عتابآلودى گفت : آيا با او خلوت مىكنى و بدون ما به نجوا با وى مىپردازى ؟ ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمر ، من به نجوا با وى نپرداختم ؛ بلكه خدا با وى به نجوا پرداخت ! عمر بازگشت در حالى كه مىگفت : اين هم مثل همان حرفى است كه پيش از حديبيه گفتى : « لتدخلنّ المسجد الحرام إن شاء اللّه آمنين » ؛ اگر خدا بخواهد به سلامتى وارد مسجد الحرام مىشويد . كه جلوى ما گرفته شد و وارد مسجد نشديم ! پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله او را صدا زد و گفت : نگفتم كه در همان سال وارد مسجد الحرام مىشويد . « 1 »
( 1 )
دنيا طلبى
در ميان نام بردگان نافع ، بردهء غيلان بن سلمهء ثقفى را مىبينيم و اسم زنى كه ماتع ، خالد بن وليد يا عبد الله بن اميّه را به تصاحب او تحريك مىكرد ، بادية دختر همين غيلان بن سلمه بوده است . به نظر مىرسد وى به زيبايى معروف بوده و به علاوه داراى جواهرات زيادى بوده است .
در اين مورد ابن اسحاق روايت كرده است كه همسر عثمان ( بن مظعون ) : خوله يا خويله دختر حكيم سلميه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، اگر خداوند طائف را براى تو فتح كرد ، جواهرات بادية دختر غيلان يا فارعة دختر عقيل را به من بدهيد ؛ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اگر به من در مورد ثقيف اجازهاى داده نشده باشد ، چه مىگويى ؟ خويله بيرون آمد و سخن رسول خدا را براى عمر بن خطاب بازگو كرد . عمر بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شد و عرض كرد : اى رسول خدا ، خويله چه مىگويد ؟
آيا شما اين را فرمودهايد ؟ فرمود : بله ، من آن را گفتهام . عمر گفت : در اين صورت آيا فتح قلعهء وعده داده نشده است ؟ فرمود : نه . گفت : آيا اجازه مىدهيد كه اعلام كنم تا مسلمانان آمادهء حركت شوند . فرمود : بله .
سپس عمر اعلام كرد كه مسلمانان آمادهء ترك محاصرهء ثقيف بشوند . « 2 »
( 2 )
اختلاف مسلمانان
واقدى مىنويسد : مسلمانان پيش هم رفته و به همديگر مىگفتند : آيا بازگرديم در حالى كه طائف را فتح نكردهايم ؟ ! بلكه دست از محاصره بر نمىداريم تا خداوند فتح آن را نصيب ما مىگرداند ، به خدا سوگند
هامش
( 1 ) . ارشاد : ج 1 ، 152 - 153 . و در حاشيهء آن منابع متعدّدى براى اين خبر هست . گرچه اين جريان پس از فتح مكه است !
( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 127 .