به دنبال آن بيش از ده غلام خارج شدند كه برخى از آنها عبارت بودند از : ابراهيم بن جابر بندهء خرشة ثقفى ، أزرق بن عقبه بندهء كلدهء ثقفى ، مضطجع بندهء عثمان بن معتّب كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اسم مضطجع [ دراز كشيده ] را به منبعث [ برانگيخته ] تغيير داد ، نافع بندهء غيلان بن سلمة ، نفيع بن مسروح بندهء عبد الحارث بن كلده كه با طنابى كه به دور يك قرقرهء چوبى پيچيده شده بود از ديوار قلعه پايين آمد و كنيهء ابو بكرة [ ابو قرقره ] به وى داده شد ، وردان بندهء عبد الله بن ربيعه ، يخنّس نبّال بندهء يسار بن مالك ، يسار بندهء عثمان بن عبد الله و مرزوق بندهء عثمان [ معلوم نشد كه وى عثمان بن عبد الله يا عثمان بن معتّب يا غير آن دو مىباشد ] . فرار اين بردگان ضربهء بزرگى بر ثقيف زد . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله هر كدام از اينها را به يكى از مسلمانان سپرد تا نگهدارى از او را بر عهده بگيرد . آن حضرت ، ابراهيم بن جابر را به اسيد بن حضير ، ازرق را به خالد بن سعيد بن عاص ، نفيع ابو بكرة را به برادرش عمرو بن سعيد ، وردان را به برادرشان أبان بن سعيد ، يسار بن مالك را به سعد بن عباده و يخّنس نبّال را به عثمان بن عفّان سپرد و به آنها گفت كه قرآن و سنتهاى اسلام را به آنها بياموزند . « 1 »
( 1 )
فرستادن على عليه السّلام به سوى خثعم
شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به هنگام محاصرهء طائف ، على عليه السّلام را همراه عدهاى كه دامادش ابو العاص بن ربيع هم در ميان آنها بود به سوى خثعم در اطراف طائف فرستاد تا هر بتى كه مىيابد ، بشكند . حضرت على عليه السّلام حركت كرد كه ناگهان با عدهء زيادى از اسب سواران خثعم روبرو شد .
بعد از نماز صبح كه هنوز هوا خوب روشن نشده بود ، يكى از افراد دشمن به نام شهاب پيش آمد و فرياد كشيد : هل من مبارز ؟ امير المؤمنين به مسلمانانى كه همراهش بودند ، فرمود : چه كسى به مبارزهاش مىرود ؟ كسى إعلام آمادگى نكرد ، از اين رو على عليه السّلام خودش به مبارزهاش رفت . در اين حال ناگهان باجناق وى ابو العاص بن ربيع پيش آمد و گفت : اى فرمانده ، من او را از شما كفايت مىكنم ! على عليه السّلام فرمود : نه . امّا اگر كشته شدم تو بر اين مردم فرمانده باش . سپس خودش پيش رفت و رجزى خواند و ضربهاى بر شهاب وارد كرد و او را كشت .
( 2 ) آن شب اين سپاه پيش رفت تا بتها را شكست و بعد به سوى طائف بازگشت . به هنگام بازگشت ، امير المؤمنين با نافع بن خيلان بن معتّب برخورد كرد كه همراه عدهاى اسب سوار از قلعه بيرون آمده بود و در درهء وجّ گشت مىزد . امير المؤمنين عليه السّلام با يك حمله نافع را كشت و بقيه ترسيدند و فرار كردند .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 931 - 932 و در سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 127 - 128 هم آمده است و ابن هشام خبر را خلاصه كرده و اسم بردگان را ذكر نكرده است و قريب به همين مضمون در إعلام الورى ، ج 1 ، ص 233 - 234 آمده است .