كند . اگر چه غيرتمندى باعث شد كه اين كار را انجام دهد ؛ ولى اين غيرت و حميت ، اسلامى نبود ؛ بلكه حميّت جاهليت بود .
( 1 )
غيرت جاهليت
ابليس يكى از تيراندازان مسلمان را كه از مزينه بود ، وسوسه كرد و دنيا را در چشمانش زيبا جلوه داد .
براى همين وى به دوستش گفت : اگر طائف را فتح كرديم ، سعى كن كه زنان بنى قارب بن اسود و از جمله فراسيّه دختر سويد بن عمرو و همسر قارب را اسير كنى ؛ زيرا اگر بخواهى آنها را نگهدارى زيباتر هستند و اگر بخواهى فديه بگيرى ، داراى فديهء بيشترى هستند ! فراسيّه از زنانى بود كه مغيرة بن شعبهء ثقفى براى وى شفاعت كرده بود و وقتى كه اين جمله را شنيد ، كينهء اين مسلمان را در دل گرفت و در صدد قتل وى برآمد .
( 2 ) ابو محجن ثقفى از تيراندازانى بود كه از بالاى قلعه تيرهاى بلندى به نام معابل را پرتاب مىكرد و تمام تيرهايش داراى پر بود . مغيرة تصميم گرفت كه اين مرد مزنى را عليه ابو محجن تحريك كند تا وى در معرض تيراندازى ابو محجن قرار گيرد و كشته شود ! و اين به خاطر غيرت مغيره نسبت به زنان ثقيف بود .
براى همين صدا زد : اى برادر مزنى ! او گفت : بله . گفت : اگر مىتوانى آن مرد - يعنى ابو محجن - را هدف قرار بده . مرد مزنى تيرى به سوى او انداخت ، اما به وى اصابت نكرد ، در مقابل ابو محجن يكى از تيرهاى بلند خود را به سوى وى پرتاب كرد كه به گلوى او اصابت كرد و او را كشت . عبد الله بن عمرو مزنى با ديدن اين صحنه به مغيره گفت : خدا تو را بكشد اى مغيره ! تو باعث مرگ وى شدى و به خدا سوگند كه منافق هستى . و به خدا سوگند كه اگر به خاطر اسلام نبود ، تو را رها نمىكردم و به هر صورت تو را مىكشتم ! نمىدانستم كه فردى منافق هم در ميان ما هست كه به فكر قبيلهء خويش است ! مغيرة از او خواست كه اين قضيه را پنهان نگاه دارد ، امّا او مىگفت : به خدا سوگند كه نمىشود ! « 1 »
هامش
( 1 ) . هنگامى كه عمر وى را استاندار كوفه قرار داد و عبد الله بن عمرو مزنى از آن آگاه شد ، گفت : به خدا سوگند كه مغيره سزاوار آن نيست . كه استاندار كوفه شود ، در حالى كه چنين كارى را انجام داده ! و گويى كه مشكل فقط بروز چنين كارى از وى مىباشد ! ! كه كاشف از نفاق وى نيست ! ( مغازى واقدى ، ج 3 ، ص 930 ) و اين از مواردى است كه بعضى از مردم دوست ندارند آن را ذكر كنند و براى همين ابن هشام آن را ذكر نكرده است ! و عبد الله بن عمرو مزنى كه سوگند خورده بود ، اين كار وى را افشاء خواهد كرد ، آن را افشاء كرد تا به گوش عمر در زمان خلافتش رسيد و آيا آن را در زمان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله هم افشاء كرده بود يا نه ؟ معلوم نيست ؛ ولى اگر هم به گوش وى رسيده باشد ، قصاصى صورت نگرفته است ؛ زيرا مستقيما به وسيلهء دشمن كافر كشته شده بود و مغيره هيچ دخالت مستقيمى در كشتن او نداشت و شايد كه اولياى مقتول چيزى را درخواست نكردهاند ؛ زيرا مرد مزنى در صدد بوده است كه زنى را به اسارت بگيرد و با اين هدف در جنگ شركت كرده بود ! و اين چيزى است كه بازماندگان وى خجالت مىكشيدند آن را بازگو نمايند و لذا سكوت مىكردند . با اين وجود عدهاى گمان مىكنند كه تمام صحابهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عادل بودهاند ! !