خدا و رسولش دشمنى مىكرد ! پسران عاص اين را شنيدند و گفتند : خدا ابى قحافه را لعنت كند كه نه توان دفاع داشت و نه توان مهماندارى ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : ناسزا گفتن به مردگان ، بازماندگان آنها را مىآزارد . هرگاه خواستيد مشركان را لعنت كنيد ، به صورت عام آن را بگوييد .
سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از ليّه به سوى مسير ضيّقه ( تنگنا ) تغيير مسير داد و فرمود : بلكه اين نامش آسان و هموار است .
آنگاه در وادى نخب از كنار ديوار خانهء يك مرد ثقفى مىگذشت كه از حضور نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خوددارى مىكرد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به وى پيغام داد كه يا بيرون مىآيى و يا تو را با خانهات آتش مىزنيم ! او از خارج شدن خوددارى كرد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داد خانهاش را با آنچه در آن است .
آتش بزنند . « 1 »
( 1 )
شروع محاصرهء طائف
واقدى مىنويسد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حركت خويش ادامه داد تا به قلعه طائف نزديك شد . پس از آن كه از مركب پياده شد ، حباب بن منذر به خدمت رسيد و عرض كرد : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، ما زياد به قلعه نزديك شدهايم ، اگر اين فرمان از سوى خداست كه ما فرمانبرداريم و اگر بر اساس رأى و نظر شما است ، فاصله گرفتن از قلعهء بهتر است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سكوت كرد و چيزى نگفت . سپس از عمرو بن اميّه ضمرى روايت كرده است : هنگامى كه كنار قلعه فرود آمديم ، از بالاى قلعه تيرباران شديم و تعدادى از مسلمانان مجروح شدند . پس از آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حباب بن منذر را فراخواند و فرمود : جايگاه بلندى را در نظر بگير كه از تيررس اين قوم دور باشد . حباب به جستجو پرداخت تا به مكان فعلى مسجد طائف رسيد و آن را پسنديد . آنگاه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و او را از آن مكان آگاه نمود . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به اصحابش فرمود كه به آنجا منتقل شوند . و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به چادرش رفت و در اين جنگ دو تن از زنانش ، امّ سلمه و زينب با وى بودند .
( 2 ) مسلمانان مىخواستند به سوى قلعه حملهور شوند و پيشاپيش آنها يزيد بن زمعة بن أسود پيش رفت و از آنها امان خواست تا با آنها صحبت كند . آنها به او امان دادند ؛ امّا وقتى كه به قلعه نزديك شد ، او را تيرباران كردند و كشتند ! ! و گفته مىشود كه يعقوب بن زمعه ، برادر همين شهيد در پشت در قلعه پنهان شد و همين كه هذيل بن ابى الصّلت از قلعه بيرون آمد ، او را دستگير كرد و نزد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله آورد و عرض
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 925 . در سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 125 مطلب به همين صورت آمده است ، الّا اينكه وى نوشته است : رسول خدا دستور تخريب اين قبر را صادر كرد و خبر لعن سعيد بن عاص و ابى بكر را نياورده است !