مىكنم . « 1 » در همين ايام يكى از ثقفىها بر ديوار قلعه مىايستاد و به مسلمانان مىگفت : برويد اى بزچرانها ! برويد اى بردگان محمد ! برويد اى حلقهبهگوشان محمد ! آيا گمان مىكنيد كه با كندن درختان انگور ، ما را بينوا و گدا و خوار مىكنيد ؟ ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : پروردگارا اين فرد را در آتش سرنگون كن ! در همين حال ، سعد بن ابى وقاص زير گلويش را هدف رفت و او از بالاى ديوار به پايين افتاد و هلاك شد و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از اين واقعه خوشنود شد . « 2 »
( 1 )
غيرت و حميّت جاهليّت
خبرى نقل شد مبنى بر اينكه عروة بن مسعود ثقفى داماد ابو سفيان شده و دخترش آمنه را گرفته بود و يا اينكه ابى مرّة بن عروة داماد وى شده و دخترش ميمونه « 3 » را گرفته بود . لكن عروة بن مسعود به جرش در اوايل يمن از ناحيهء حجاز رفته بود تا ساخت منجنيق و تانك « 4 » را ياد بگيرد . بنابراين ابو سفيان به دامادش عروة دسترسى نداشت تا با او در مورد دخترش آمنه صحبت كند ؛ زيرا مىترسيد كه وى اسير شود ، براى همين به مغيرة بن شعبهء ثقفى مراجعه كرد و با هم قرار گذاشتند كه نزديك قلعه بروند و با ثقفىها در مورد زنان قريش و بنى كنانه و از جمله آمنه يا ميمونه و فراسيّه دختر سويد بن عمرو و اميمه دختر اميّة الفقيميّة صحبت كنند .
آنها به قلعه نزديك شدند و فرياد زدند : ما را امان دهيد تا با شما صحبت كنيم . به آنها أمان دادند و آنها جلو رفتند و درخواست كردند كه اين زنان را فرابخوانند تا با آنها صحبت كنند . اين زنان فراخوانده شدند . وقتى ابو سفيان أمان از اسير شدن به همراه زنان طائف را بر ميمونه يا آمنه عرضه كرد ، وى آن را نپذيرفت و براى فراسيّه و اميمه هم قبول نكرد . « 5 »
( 2 ) چنان كه مشاهده مىشود ابو سفيان با وجودى كه در سايهء اسلام عزت يافته بود ، دخترش را به سوى اسلام دعوت نكرد ، بلكه چنان كه متون مىگويند : ترس از اسير شدن آنها را داشت و آنها را به أمان دعوت كرد نه ايمان ! و ترس از اين نداشت كه بر كفر و شرك خود باشند و در نتيجه آنها را به اسلام دعوت
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 928 و از او در إعلام الورى ، ج 1 ، ص 234 و در شرح المواهب اللّدنيّه ، ج 3 ، ص 37 آمده است : در اينجا سخن از خويشاوندى به ميان آورده است ؛ زيرا يكى از مادران آمنه دختر وهب ، هند دختر يربوع ثقفى بوده است .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 930 - 929 .
( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق و سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 126 .
( 4 ) . همان ، ج 4 ، ص 121 .
( 5 ) . همان ، ج 4 ، ص 126 . و چنان كه در سفينة البحار ، ج 4 ، ص 196 آمده است : ابو سفيان در همين ايام محاصرهء قلعهء طائف چشمهايش را از دست داد و كور شد !