تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
( 1 ) از ابن عباس روايت شده است كه ثابت قدم‌ها هيجده نفر بودند كه از جملهء آنها حارثة بن نعمان بود . « 1 » و از حارثة بن نعمان روايت شده است كه : وقتى مسلمانان فرار كردند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من گفت : اى حارثه ، چه تعداد از افراد ثابت قدم مانده‌اند ؟ به چپ و راستم نگاه كردم و آنها را صد نفر تخمين زدم و گفتم : اى رسول خدا ، صد نفرى هستند و به خاطر درگيرى شديد به پشت سرم نگاه نكردم . « 2 » و گفته مىشود كه صد نفر در آن روز ثابت قدم ماندند كه سى و سه نفر از مهاجرين و شصت و هفت نفر از انصار بودند كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را در ميان گرفته بودند و شايد كه اين‌ها اولين نفرهايى بوده‌اند كه بازگشته‌اند . ( 2 )

سرزنش كفار

ابن اسحاق مىنويسد : هنگامى كه جفاكاران مكه ، شكست مسلمانان را مشاهده كردند ، برخى از آنها با برخى ديگر صحبت كرده و كينه دل خود را آشكار ساختند . براى مثال ابو سفيان بن حرب گفت : اين‌ها تا لب دريا فرار مىكنند ! ابو مقيت اسلمى سخن او را شنيد و گفت : به خدا سوگند اگر از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نمىشنيدم كه كشتن تو را نهى كرده بود ، تو را مىكشتم ! و سهيل بن عمرو مخزومى گفت : اين جنگى است كه محمد و اصحابش از پس آن برنمىآيند ! عكرمة بن هشام مخزومى آن را شنيد و گفت : كارها كه در دست محمد نيست ، همهء كارها در دست خداست ، اگر هم امروز بر او غالب شوند ، عاقبت كار و سرانجام از آن محمد است . سهيل گفت : اين كه در پشت سرش از او طرفدارى مىكنى ، امر جديدى است ! عكرمه گفت : ما در باطل غوطه‌ور بوديم و سنگى را مىپرستيديم كه سود و زيانى نداشت ! « 3 » ( 3 ) شيخ مفيد در إرشاد از معاويه بن ابى سفيان روايت مىكند : وقتى كه در جنگ حنين شكست خورديم ، بنى اميه و پدرم را ديدم كه فرار مىكردند . در اين حال پدرم را صدا زدم و گفتم : اى پسر حرب ، چرا در راه دينت نجنگيدى و در كنار عموزاده‌ات مقاومت نكردى و اين باديه‌نشين‌ها را از حريمت دور نكردى ؟ ! پرسيد : تو كيستى ؟ ! گفتم : معاويه . پرسيد : پسر هند هستى ؟ ! گفتم : بله . گفت : پدر و مادرم به فدايت ! آنگاه توقف كرد و عده‌اى از اهل مكه به دور او جمع شدند تا مقاومت كنند . « 4 » ( 4 )

كشته شدن ابى جرول

در ارشاد آمده است : يكى از افراد قبيلهء هوازن بر روى شترى سرخ رنگ سوار بود و نيزه‌اى بلند در دست
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 901 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 900 . ( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 910 - 911 . ( 4 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 144 و قبلا از يعقوبى ، ج 2 ، ص 63 گفته شد كه وى معاويه را از جمله كسانى دانسته است كه مشمول آيهء :« وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ »شد و نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به هر كدام از اين افراد صد شتر عطا كرد .