بود . « 1 » پس از آنكه خالد نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بازگشت ، از او سؤال كرد : آيا آن را منهدم كردى ؟ گفت : بله ، اى رسول خدا . آنگاه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : ديگر عزّى در سرزمين شما پرستش نخواهد شد . « 2 »
( 1 ) واقدى از سعيد هذلى روايت مىكند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز جمعه ، كه ده شب از ماه رمضان باقى مانده بود ، وارد مكه شد و سريّههايى را به اطراف فرستاد و به آنها فرمود : بر كسانى كه مسلمان نشدهاند ، حمله كنند ( ؟ ! )
( 2 ) به دنبال آن هشام بن عاص همراه دويست نفر به سوى يلملم [ كوهى است در باديه كه تا مكه سه شبانه روز راه است ] حركت كرد . و خالد بن سعيد بن عاص همراه سيصد نفر به سوى وادى عرنه [ بعد از عرفه ] حركت كرد . « 3 » اين در حالى است كه طبرسى در اعلام الورى روايت كرده است : پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله عبد الله بن سهيل بن عمرو مخزومى را ( كه بعد از فتح و با اسلام آوردن پدرش سهيل ، به پيامبر و مسلمانان ملحق شده بود ) به سوى بنى محارب بن فهر فرستاد . در نتيجه آنها اسلام را پذيرفتند و عدهاى از آنها براى بيعت به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند . و عمرو بن اميّة ضمرى را به سوى بنى الدّيل كه خزاعى بودند ، فرستاد . او آنها را به سوى خدا و رسولش دعوت كرد ؛ امّا آنها از قبول دعوت به شدت امتناع ورزيدند .
يارانش او را به جنگ تشويق كردند ؛ امّا او گفت : الان رئيسشان در حالى كه اسلام آورده است ، مىآيد و به آنها مىگويد : اسلام را بپذيريد و قبول مىكنند ( و همين طور شد ) . و غالب بن عبد الله را به سوى بنى مدلج گسيل داشت . آنها گفتند : ما بىطرف هستيم . همراهان غالب او را تشويق به جنگ كردند ؛ امّا وى گفت : آنها رئيس اديب و عاقلى دارند و چه بسا جنگجويى از بنى مدلج كه در راه خدا شهيد مىشود ( و همانطور شد كه گفته بود ) . « 4 » اين در حالى است كه ابن اسحاق تصريح كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سريههايى را به اطراف مكه فرستاد تا مردم را به سوى خدا دعوت كنند و به آنها دستور جنگ نداد . « 5 »
( 3 )
رفتار خالد با بنى جذيمه
ابن اسحاق مىنويسد : مردى از بنى جذيمة بن عامر از بنى كنانه در جاهليت براى تجارت به يمن رفته بود .
در همين زمان افرادى از قريش و از جمله : عفّان بن ابى العاص بن اميّه همراه پسرش عثمان و ابو عبد
هامش
( 1 ) . اين در حالى است كه در المنتقى آمده است : او را در پنج شب باقى مانده به آخر ماه رمضان به سوى عزّى اعزام كرد و او آن را در سىام ماه رمضان منهدم نمود .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 873 - 874 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 873 .
( 4 ) . إعلام الورى ، ص 227 .
( 5 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 70 - 71 .