( 1 ) واقدى مىنويسد : بنى سليم از بنى جذيمه كينه به دل داشتند و نسبت به آنها بسيار خشن بودند و مىخواستند كه از ايشان انتقام بگيرند ؛ زيرا در جاهليت بنى جذيمه در سرزمين برزه بر آنها غالب شده بودند و در اينجا بنى سليم بر بنى جذيمه مسلط شده و انتقام خويش را گرفتند . « 1 » و از زيد بن ثابت روايت مىكند : هنگامى كه خالد بن وليد فرياد كشيد كه اسيران را گردن بزنيد ، بنى سليم به سرعت اسراى خود را گردن زدند ؛ ولى انصار و مهاجرين اسراى خود را رها كردند كه همين باعث خشم خالد شد . سپس ابو اسيد ساعدى گفت : اى خالد ، از خدا بترس . به خدا قسم كه ما قوم مسلمانى را كشتيم ! خالد پرسيد : به چه دليل اين حرف را مىزنى ؟ گفت : اين مساجد را در ميانشان مىبينيم و مىشنويم كه به اسلام اقرار مىكنند . « 2 » و از ابى قتاده روايت كرده است : هنگامى كه در سحر خالد اعلام كرد : هر كسى اسير خودش را گردن بزند ، من اسير خود را رها كردم و به خالد گفتم : از خدا بترس . به درستى كه خودت را هلاك كردى ! اينها مسلمان هستند ! خالد گفت : اى ابو قتاده ، تو نسبت به اينها آگاه نيستى . ابو قتاده گفت : خالد طورى با من صحبت مىكرد كه آثار انتقام خواهى و كينه از سخنانش هويدا بود . « 3 » و از ابى بشر مازنى روايت مىكند : هنگامى كه خالد فرياد زد : هر كسى اسير خودش را گردن بزند ! من شمشيرم را درآوردم تا اسيرم را گردن بزنم ، امّا اسيرم گفت : اى برادر انصارى ، به رفقاى خودت نگاه كن ! نگاه كردم و ديدم كه آنها اسيران خود را رها ساختهاند . به او گفتم : هر جا كه مىخواهى برو . او گفت : آفرين بر شما باد ؛ ولى كسانى كه خويشاوند نزديك ما بودند ؛ يعنى بنى سليم ما را كشتند . « 4 »
( 2 ) و از خالد بن الياس روايت كرده است : به ما خبر رسيد كه حدود سى نفر از بنى جذيمه كشته شدهاند . « 5 »
و ابن هشام روايت كرده است : يكى از افراد بنى جذيمه فرار كرد و به سرعت خود را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسانيد و او را از جريان آگاه نمود . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : آيا كسى به او اعتراض كرد ؟ اين مرد كه مسلمانان را نمىشناخت ، عرض كرد : بله يا رسول الله ، مردى سفيد چهره و با قد متوسط به او ايراد گرفت ؛ اما خالد بر سرش فرياد كشيد و او ساكت شد و مردى بلند قد به او اعتراض كرد كه با هم به جرّ و بحث پرداختند . عمر بن خطاب گفت : اولى پسرم عبد الله . و ديگرى سالم ، آزاد كردهء ابى حذيفه بوده است . « 6 »
هامش
- آورده است ، نمىپردازد و جريان برائت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از اعمال خالد و ارسال على عليه السّلام به همراه ديهء كشتهشدگان بنى جذيمه را نقل نمىكند و اين خبر در كتابهايى كه در دسترس ماست ، نيست ؟ !
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 878 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 877 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 881 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 877 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 884 .
( 6 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 72 .