تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
الرحمن عوف بن عبد عوف زهرى و فاكه بن مغيرهء مخزومى براى تجارت به يمن رفته بودند . اين مردى كه از بنى جذيمه بود ، در يمن مريض شد و قبل از مرگ به تاجران قريش وصيت كرد اموالش را به خانواده‌اش كه در سرزمين غميصاء در نزديكى مكه ساكن بودند ، برسانند . آنها اموال را با خود برداشتند . ( 1 ) در اين ميان مردى از بنى جذيمه به نام خالد بن هشام از موضوع آگاه شد و عده‌اى از افراد قومش را با خود همراه كرد تا اموال را قبل از آنكه به دست خانوادهء ميّت برسد ، از تاجران قريش بگيرند و اگر تاجران قريش از دادن اموال خوددارى كردند ، با آنها بجنگند . آنها خود را به تاجران قريش رساندند و اموال را طلب كردند . تاجران از تحويل آنها خوددارى كردند . در نتيجه درگيرى پيش آمد كه در اين ميان ابو عبد الرحمن عوف بن زهرى و كفالة بن مغيرهء مخزومى كشته شدند و عفّان بن ابى العاص و پسرش عثمان فرار كردند . قريش تصميم به جنگ با بنى جذيمه گرفت كه بنى جذيمه به قريش پيغام دادند : ضررى كه به شما رسيده با موافقت و همكارى ما نبوده است ؛ بلكه عده‌اى كه آنها را نمىشناسيم بر تاجران شما حمله كرده‌اند و ما حاضريم كه ديهء آنها را بپردازيم و خسارت‌ها را جبران كنيم . از سوى ديگر عبد الرحمن بن عوف در كمين قاتل پدرش بود تا او را به قتل رساند و پس از آن ، قريشيان سخن آنها را پذيرفتند و جنگ را كنار گذاشتند . « 1 » امّا انتقام خون فاكة بن مغيرهء مخزومى ، عموى خالد بن وليد بن مغيره گرفته نشد و كسى از بنى جذيمه به جاى او قصاص نگرديد . اين عقده در دل خالد باقى ماند و او تسليم دستور رسول خدا نشد ، كه بعد از فتح مكه ، تمام خون‌هاى ريخته‌شدهء در جاهليت را زير پاى خود گذاشت و حتى از خون عمويش ، حارث بن عبد المطلب از بنى هاشم گذشت و كسى را قصاص نكرد . ( 2 ) آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله چنان كه شيخ مفيد مىگويد ، مىخواست از اين فرصت استفاده كند و كينه‌اى كه بين خالد بن وليد و بنى جذيمه وجود داشت را به صلاح اسلام زايل كند ؛ براى همين مىنويسد : « و اگر چنين نبود ، خالد را به فرماندهى مسلمانان انتخاب نمىكرد . . . و براى همين منظور عبد الرحمن بن عوف را هم به همراه او فرستاد تا كينه‌اى كه بين او و بنى جذيمه بود ، زايل شود . » « 2 » ( 3 ) و مىنويسد : « آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله خالد را به سوى بنى جذيمه فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت كند و به او اجازهء جنگ نداده بود » . « 3 » اين چيزى است كه ابن اسحاق آن را در سيرهء خود از حكيم بن حكيم بن عبّاد بن حنيف انصارى « 4 » از امام باقر عليه السّلام روايت مىكند . و واقدى هم آن را از او به واسطهء عبد الرحمن بن
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 74 . ( 2 ) . ارشاد ، ج ، ص 139 . ( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 55 . ( 4 ) . اين مرد از نسل انصار و از بنى حنيف مىباشد . جدّ او عبّاد ، برادر سهل و عثمان فرزندان حنيف بوده و از عاملان على عليه السّلام در بصره ، -
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 214 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى