( 1 ) عباس به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد : اى رسول خدا ، بعيد نمىدانم كه سعد قصد حمله نداشته باشد . « 1 »
و بنا به قولى اين جمله را عمر بن خطاب « 2 » يا عثمان بن عفّان و يا عبد الرحمن بن عوف « 3 » گفته است . براى همين پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : خود را به او برسان و پرچم را از او بگير و خودت پرچم را وارد شهر مكه كن . « 4 »
على پيش رفت و پرچم را از او درخواست كرد . سعد بدون هيچ چون و چرايى پرچم را به او تحويل داد . « 5 »
آنگاه حكيم بن حزام و بديل بن ورقاء « 6 » و جبير بن مطعم عدوى « 7 » نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند و اسلام آوردند و با او بيعت كردند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دو نفر اول را پيشاپيش سپاه اسلام به مكه فرستاد تا آنها را به اسلام ( يا تسليم ) دعوت كنند و از آنجا كه خانهء ابو سفيان در بالاى مكه و خانهء حكيم بن حزام در پايين مكه بود ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله اضافه كرد : هر كسى وارد خانهء حكيم بن حزام شود در أمان است و هر كس در خانهاش را ببندد و دست از جنگ بردارد در أمان است . « 8 »
( 2 )
اعلان ابو سفيان
واقدى روايت مىكند : عباس به ابى سفيان گفت : واى بر تو ، بشتاب و قوم خود را درياب ، قبل از آنكه رو در روى لشكر اسلام قرار گيرند ! ابو سفيان حركت كرد و پيش از همه از طرف كوه كداء ( در بالاى مكه )
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 135 و در ص 60 آمده است : بعضى از افراد .
( 2 ) . در سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 49 آمده است : ابن اسحاق گفت كه مردى از مهاجرين . و ابن هشام افزوده است : او همان عمر بن خطاب بوده است .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 821 - 822 .
( 4 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 60 و مثل آن در سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 47 نقل شده است و در مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 822 آمده است :
گفته مىشود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را فرستاد و او پرچم را گرفت و وارد مكه كرد .
( 5 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 134 و در مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 822 آمده است : « پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كسى را به سوى سعد فرستاد و او را از پرچمدارى عزل كرد و آن را به پسرش قيس بن سعد واگذار كرد . سعد از اينكه پرچم را به دست پسرش بسپارد خوددارى كرد و خواستار نشانهاى از طرف رسول خدا شد ! و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله عمامهاش را به عنوان علامت فرستاد . سعد آن را شناخت و پرچم را به پسرش تحويل داد ! و گفته شده است : پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله او را از پرچمدارى عزل نكرد ! » و به اين ترتيب خواستهاند كه كينه و دشمنى خود را با على بن أبي طالب عليه السّلام ابراز كنند ! و اين در حالى است كه ابن اسحاق آن را در جريان ورود به مكه نقل كرده و شيخ مفيد هم در ارشاد آن را آورده است !
( 6 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 223 و مجمع البيان ، ج 10 ، ص 847 .
( 7 ) . همان ، ج 1 ، ص 223 .
( 8 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 321 و مجمع البيان ، ج 10 ، ص 848 و علّامه حلّى در كشف الحق و حميدى در الجمع بين الصحيحين از مسند ابى هريره در صحيح مسلم آورده است : وقتى انصار اين انتقال پرچم را شنيدند ، به همديگر مىگفتند : اين مرد [ همينطور آمده است ] دچار رحم و عطوفت نسبت به عشيرهاش و علاقه و محبت به خاك وطنش شده است ! چنان كه در دلائل الصدق ، ج 2 ، ص 26 ، چاپ بغداد هم آمده است .