تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
( 1 )

گفتگوى ابو سفيان با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله

عباس مىگويد : پس از فرا رسيدن صبح ، ابو سفيان را نزد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بردم ، هنگامى كه چشم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر وى افتاد ؛ فرمود : واى بر تو اى ابو سفيان ، آيا وقت آن نرسيده است كه بدانى هيچ خدايى جز خداى يكتا نيست ؟ ! گفت : پدر و مادرم به فدايت ، بردبار و بزرگوارى ! گذشت و بخشش تو چقدر زياد است ! پيش خود مىگفتم كه اگر آلههء ديگرى غير از خدا وجود داشت ، مرا يارى مىكرد . « 1 » اى محمّد ، من از خداى خود طلب يارى كردم و تو از خدايت يارى خواستى و به خدا سوگند كه هر بار با تو درگير شدم ، بر من پيروز شدى ! اگر خداى من حق بود و خداى تو باطل بود ، در اين صورت بر تو پيروز مىشدم . « 2 » ( 2 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى ابو سفيان ، آيا وقت آن نرسيده است كه بدانى من فرستادهء خدا هستم ؟ ! ابو سفيان گفت : پدر و مادرم به فدايت ، چقدر بردبار و بزرگوارى ! و گذشت و بخشش تو چقدر زياد است . امّا به خدا سوگند كه در اين مورد دچار ترديد هستم و بعدا گواهى خواهم داد ! من به او گفتم : واى بر تو اى ابو سفيان . شهادت بده كه لا إله الا اللّه و أنّ محمدا عبده و رسوله . « 3 » گفت : اشهد ان لا إله الا اللّه و أنّ محمدا عبده و رسوله . « 4 » سپس گفت : اى محمد ! با مردمى كه بعضى را مىشناسيم و بعضى را نمىشناسيم به سوى اصل و عشيرهء خود هجوم آورده‌اى ؟ ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : تو ستمكارترين و نارواترين فرد هستى ! پيمان حديبيه را شكستيد و از روى ستم به بنى كعب ( از خزاعه ) يورش برديد و در حرم أمن الهى آنها را قتل عام كرديد ! ابو سفيان گفت : اى رسول خدا ، چرا به ما حمله كرديد و به هوازن حمله نكرديد كه از ارحام تو نيستند و دشمنى بيشترى با تو دارند ؟ ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : از خداى خود اميد دارم كه پس از فتح مكه و برافراشته شدن پرچم اسلام در آن ، مرا يارى كند كه هوازن را شكست بدهم ! و خداوند اموال و ذريهء آنان را از غنائم ما قرار دهد . من در اين مورد به خدا اميدوار هستم ! « 5 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 818 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 816 . ( 3 ) . در إعلام الورى ، ص 22 آمده است كه به وى گفتند : گردنت را مىزنيم يا شهادت به رسالت بده . و در سيره ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 46 آمده است : شهادت بده پيش از آن كه گردنت زده شود ، و نيامده كه عباس به وى امان داده است . ( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 818 . ( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 816 .