در اطراف تو جمع شدهاند و قصد خروج داريد ، ما دير متوجه شديم ، ولى با اين حال زود حركت كرديم تا به تو رسيديم ؛ اما گويا قصد جنگ نداريد ؛ چون هيچ پرچم و علمى برنداشتهايد و گويا قصد عمره را هم نداريد ؛ زيرا احرام نبستهايد ! در اين صورت قصد كجا را داريد ؟ آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله جواب داد : هركجا كه خدا بخواهد !
( 1 ) مردم هم نمىدانستند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قصد كجا را دارد . آيا قصد قريش يا هوازن يا ثقيف را دارد ؟
همه دوست داشتند كه اين را بدانند . و كعب بن مالك انصارى كه يكى از شاعران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود ، به رفقايش گفت : الان نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىروم و براى شما روشن مىكنم كه قصد كجا را دارد ! او به سوى پيامبر اكرم رفت و روبرويش زانو زد و اشعارى را سرود و از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خواست كه مقصد را بيان كند ، امّا آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فقط تبسّمى كرد و چيزى نفرمود . وقتى او به ميان دوستانش برمىگشت ، گفتند :
به خدا سوگند كه چيزى براى تو بازگو نكرده و نمىدانيم كه از ثقيف يا هوازن شروع مىكند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همچنان كه به حركت ادامه داد تا به سقيا رسيد . در آنجا أقرع بن حابس تميمى را ديد كه همراه ده نفر از قوم خود آمده است و آنها هم به آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پيوستند .
( 2 )
جاسوس هوازن
واقدى روايت مىكند : گروهى از سواره نظام پيشتاز سپاه اسلام از عرج حركت كردند . آنها وقتى بين عرج و طلوب رسيدند ، مردى را دستگير كردند و نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آوردند و گفتند : اين مرد بر شتر خود سوار بود و هنگامى كه ما را ديد ، زود پنهان شد . ما به جستجوى او پرداختيم تا او را دستگير كرديم و پرسيديم : كيستى ؟ گفت : مردى از غفار هستم . پرسيديم : از كدام طايفهء غفار هستى ؟ از جواب دادن بازماند و نتوانست نسبى را بازگو كند . ما بيشتر به او شك كرديم و پرسيديم : اهل و عيالت كجا هستند ؟
گفت : در همين نزديكى و به ناحيهاى اشاره كرد . پرسيديم : در كنار كدام آب مستقر هستند ؟ و در آنجا چه كسانى با تو هستند ؟ او نتوانست جواب درستى بدهد . وقتى كه ديديم پراكنده گويى مىكند ، گفتيم : راست بگو و گرنه گردنت را مىزنيم . گفت : اگر راست بگويم ، سودى برايم دارد ؟ گفتيم : بله . گفت : من از بنى نضر از هوازن هستم كه مرا به سوى مدينه فرستادهاند و گفتهاند : به آنجا برو و ببين كه محمد مىخواهد دربارهء همپيمانان خود [ خزاعه ] چه كند . آيا لشكرى را به سوى قريش اعزام مىكند يا خود به جنگ قريش مىآيد ؟ اگر سريّهاى را فرستاد يا خود براى غزوهاى خارج شد ، به آنها ملحق شو تا به ناحيه سرف برسند ، آنگاه اگر قصد ما را داشته باشد از درهء سرف حركت مىكند تا به ما برسد و اگر قصد قريش را داشته باشد ، همان راه اصلى را پىمىگيرد .