تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
پرچم را به دست چپ گرفته است . سپس فرمود : دست چپ او هم قطع شد و پرچم را به سينه‌اش گرفته است ، سپس فرمود : جعفر شهيد شد و پرچم بر زمين افتاد . . . سپس فرمود : پرچم را عبد اللّه بن رواحه برداشت . . . سپس فرمود : عبد اللّه بن رواحه به شهادت رسيد و پرچم را خالد بن وليد برداشت . . . و مسلمانان بازگشتند . . . و تعدادى از مشركان كشته شده و فلانى و فلانى از مسلمانان كشته شده و اسم يكايك شهداى موته را ذكر كرد . سپس از منبر پايين آمد و به خانهء جعفر رفت و فرمود كه عبد اللّه بن جعفر را بياورند و او را در دامن خود نشاند و مورد نوازش قرار داد . « 1 » اسماء گفت : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، اگر مردم را جمع مىكردى و فضيلت جعفر را برايشان بازگو مىكردى ، هيچ‌گاه فضل جعفر فراموش نمىشد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به درايت و دورانديشى وى آفرين گفت . « 2 » و مثل همين را از امام صادق عليه السّلام روايت كرده و در ادامه نوشته است : سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از منزل جعفر به مسجد رفت و بر منبر نشست و مردم را از فضيلت جعفر آگاه كرد و از منبر پايين آمد . « 3 »
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 166 به شمارهء 356 و خلاصهء آن را در شمارهء 198 آورده و ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 22 بدان اشاره كرده و واقدى آن را در مغازى ، ج 2 ، ص 761 - 762 روايت كرده است و بنابراين آنچه را كه اصفهانى در مقاتل الطالبين ص 8 - 7 چاپ نجف اشرف و ص 13 چاپ بيروت از عبد الرحمن بن سمره روايت كرده ، صحيح نمىباشد . وى در آنجا آورده است كه پس از جنگ موته خالد بن وليد مرا به عنوان بشارت دهنده [ همين طور آمده ] به سوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستاد . هنگامى كه در مسجد بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله وارد شدم ، به من فرمود : اى عبد الرحمن پيغامت را بگو و سپس اخبار را براى اصحابش بازگو كرد كه همگى گريستند . و در شرح المواهب ، ج 2 ، ص 276 آمده : گفته شده است كه ابو عامر اشعرى يا يعلى بن اميه خبر موته را به مدينه آورده‌اند . ( 2 ) . محاسن ، ج 2 ، ص 194 به شمارهء 199 . ( 3 ) . المحاسن ، ج 2 ، ص 193 به شمارهء 198 . و طبرسى در إعلام الورى از عبد اللّه بن جعفر روايت كرده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دستم را گرفت و درحالىكه بر سرم دست مىكشيد به سوى مسجد حركت كرد و بر منبر رفت و مرا جلوى خود در پلهء پايين‌تر نشاند و در حالى كه غم و اندوه چهره‌اش را فراگرفته بود ، فرمود : غم و اندوه من در مصيبت برادر و پسر عمو بسيار زياد است . اى مردم ، آگاه باشيد كه جعفر به شهادت رسيده و دو بال به او عنايت شده است كه در بهشت با آنها پرواز مىكند . سپس از منبر پايين آمد و داخل خانه‌اش شد و مرا هم با خود برد و دستور داد كه غذايى براى خانوادهء ما تهيه شود . سپس مرا به دنبال برادرم فرستاد كه او را هم نزد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ببرم . ما نزد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رفتيم و - به خدا قسم - كه غذاى لذيذ و مباركى را خورديم و تا سه روز پيش وى مانديم و با او به حجرهء هر كدام از زنانش كه مىرفت ، مىرفتيم و بعد از آن به خانهء خودمان بازگشتيم . اين روايت را واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 766 - 767 آورده است . سپس طبرسى از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به فاطمه عليها السّلام فرمود : برو و در مصيبت پسرعمويت گريه كن ، إعلام الورى ، ج 1 ، ص 214 . بنابراين آنچه را كه ابن اسحاق در سيره ، ج 4 ، ص 23 آورده و آنچه را كه واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 767 از عايشه روايت كرده است كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به مردى دستور داد تا زن‌ها را ساكت كند و اگر ساكت نشدند به دهانشان خاك بپاشد ! صحيح نيست . اين در حالى است كه واقدى و ابن اسحاق با سندهاى خود دربارهء اسماء روايت كرده‌اند كه -