( 1 ) از امام صادق عليه السّلام روايت شده است : هنگامى كه مشركان و مسلمانان در موته مقابل همديگر قرار گرفتند : جعفر بن ابى طالب بر اسب نشسته بود كه از آن پياده شد و آن را پى كرد « 1 » و او اولين مسلمانى بود كه اسب خود را پى كرد . « 2 »
( 2 ) ابن اسحاق مىنويسد : جعفر به جنگ پرداخت در حالى كه مىخواند : خوشا به حال كسانى كه به بهشت نزديك شوند ، بهشتى كه پاكيزه است و آب گوارا دارد و همانا عذاب رومىها نزديك شده است كه افرادى كافر و بىاصل و نسب هستند و بر من واجب است كه با شمشيرم بر سر آنها بكوبم .
( 3 ) ابن هشام مىنويسد : جعفر بن ابى طالب پرچم را به دست راست گرفته بود كه آن را قطع كردند ، سپس پرچم را به دست چپ گرفت كه آن را هم قطع كردند . سپس آن را با بازوهايش بر سينهاش چسبانيد تا او را به شهادت رساندند و در اين حال سى و سهساله بود . « 3 »
( 4 ) واقدى مىنويسد : پس از جعفر ، زيد بن حارثه پرچم را برداشت و به جنگ ادامه دادند و مسلمانان همچنان در صفوف منظم قرار داشتند تا اينكه زيد به وسيلهء ضربهء نيزه به شهادت رسيد . « 4 » آنگاه عبد اللّه بن رواحه پرچم را برداشت . گويى كه او كمى ترديد داشت ، براى همين خود را سرزنش و نكوهش مىكرد و اين رجزها را مىخواند :
أقسمت يا نفس لتنزلنّه * لتنزلنّ او لتكرهنّه . . .
اى نفس ، قسم خوردهام كه بايد وارد ميدان كارزار شوى ، و گرنه تو را وادار مىكنم !
اگر مردم جمع شدهاند و كمانهاى خود را محكم كردهاند ، چه شده است كه از رفتن به بهشت كراهت دارى ؟
مدتى كه در آرامش به سر بردهاى طولانى شده است و آيا جز آب مشك پوسيدهاى هستى كه بالاخره بايد بريزى ؟
و همچنين مىگفت :
هامش
( 1 ) . پى كردن به معناى قطع زردپىاى است كه بين مفصل ساق و پاى اسب قرار دارد .
( 2 ) . محاسن برقى ، ج 3 ، ص 477 و فروع كافى ، ج 5 ، ص 49 ، حديث 9 و تهذيب ، ج 6 ، ص 170 ، حديث 6 . و بدين علت در آن جنگ جايز بوده است تا دشمن آن را به غنيمت نگيرد و عليه مسلمانان به كار نبرد .
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 20 و طبرسى در إعلام الورى از ابان بن عثمان احمر بجلى كوفى از فضيل بن يسار از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است : در آن روز جعفر در حالى به شهادت رسيد كه پنجاه زخم برداشته بود كه بيش از پنج زخم در صورتش بود ؛ إعلام الورى ، ج 1 ، ص 213 . و واقدى در ج 2 ، ص 761 روايت كرده است كه يكى از رومىها او را دو نيمه كرد و در يك نيمهاش بيش از سى جراحت وجود داشت و در روايت ديگرى آمده است كه شصت جراحت برداشته بود و در ديگرى آمده است كه بين دو شانهاش هفتاد و دو ضربهء شمشير و نيزه وارد شده بود و از جمله نيزهاى در بدنش فرو رفته بود .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 761 .