يا نفس ان لم تقتلى تموتى * هذا حمام الموت قد صليت . . .
اى نفس ، اگر كشته نشوى ، مىميرى و پرندهء مرگ است كه بر لب بام تو نشسته است .
هر آنچه را كه آرزو مىكردى بدان رسيدى و اگر كار جعفر و زيد را ادامه دهى هرآينه هدايت شدهاى . « 1 »
در اين هنگام صداى كمك خواهى جنگجويان را از گوشهاى از ميدان شنيد ، به سرعت از اسب خود پياده شد و به سوى آن ناحيه رفت و آن قدر جنگيد تا شهيد شد . « 2 »
( 1 ) واقدى روايت مىكند : وقتى عبد اللّه بن رواحه به شهادت رسيد ، مسلمانان شكست خوردند و به هر سو فرار كردند . در اين حال يكى از انصار به نام ثابت بن أقرم به سوى پرچم رفت و آن را برداشت و فرياد زد : اى مردم به دور من جمع شويد ! به تدريج تعداد اندكى به دور او جمع شدند . چشم ثابت به خالد بن وليد افتاد و فرياد زد : اى ابو سليمان ، بيا و پرچم را بگير . خالد گفت : تو بزرگتر از من و از رزمندگان بدر و أولى از من هستى ! ثابت گفت : اى مرد بيا و پرچم را بگير ، به خدا قسم كه من آن را برنداشتهام مگر اينكه به تو بدهم . و خالد آن را گرفت . مشركان از هر طرف بر او حمله مىكردند . . . تا اينكه او به كمك اصحابش توانست كه آنها را عقب براند . كمكم افراد فراوانى به لشكر دشمن اضافه شد و براى همين او و اصحابش عقبنشينى كردند و مشركان به تعقيب آنها پرداختند . قطبة بن عامر فرياد مىزد : اى مردم ، اگر كسى از روبرو كشته شود ، بهتر از آن است كه هنگام فرار از پشت سر كشته شود ؛ امّا كسى حرف او را گوش نكرد و به دور او جمع نشدند . « 3 »
( 2 )
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مدينه
أبان بن احمر بجلى كوفى از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در مسجد بود كه پردهها كنار رفت و او جعفر را ديد كه با كفار مىجنگد و شهيد شد . فرمود : جعفر شهيد شد و شكمش پاره گرديد .
( 3 ) راوندى در الخرائج و الجرائح از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كرده است : در روزى كه جنگ موته رخ داد ، نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله نماز صبح را خواند و بر منبر رفت و فرمود : هرآينه برادران شما وارد جنگ با مشركان شدهاند . سپس در مورد حملهء بعضى بر بعضى ديگر صحبت كرد تا اينكه فرمود : اكنون جعفر بن أبي طالب پرچم را برداشته و براى جنگ پيش رفته است . سپس فرمود : همانا دست راست وى قطع شد و
هامش
( 1 ) . و اين نيز دلالت دارد كه جعفر طيار نخستين فرمانده بوده است .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 21 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 763 .