بين ما و تو شاهد است كه نمىتوان آن را انكار كرد و آن حاكمى است كه نمىتوان آن را كنار گذاشت . اگر چنين باشد تو عاقبت به خير شدهاى و به فضل و سعادت رسيدهاى و الّا تو نسبت به اين پيامبر امّى همانند يهوديان هستى نسبت به عيسى بن مريم . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رسولان خود را به اطراف فرستاده است « 1 » و به تو بيش از آنها اميدوار است ؛ زيرا سابقهء خوبى داشتهاى و از تو اميد ثواب و خير دارد .
( 1 ) نجاشى گفت : شهادت مىدهم كه او همان پيامبر است كه اهل كتاب انتظار او را مىكشيدهاند و همانا بشارت موسى به راكب درازگوش « 2 » همانند بشارت عيسى به راكب شتر است « 3 » و اين خبر همانند روز روشن است ، اما طرفداران من در حبشه كم هستند ؛ پس مهلت بدهيد تا ياران من و همعقيدههايم را زياد كنم و قلبها را نرم و آماده گردانم . و در روايتى آمده است كه گفت : اگر مىتوانستم كه بيايم ، به خدمت مىرسيدم .
( 2 ) سپس نجاشى ، جعفر و همراهانش را حاضر كرد و به دست جعفر اسلام آورد . از واقدى نقل شده است : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دو نامه براى نجاشى فرستاد : كه در يكى او را به اسلام دعوت كرد و در نامهء ديگر از او درخواست كرد كه ام حبيبه ، دختر ابو سفيان را براى او تزويج كند . « 4 »
ام حبيبه بيوه بود . وى قبل از اسلام همسر عبيد الله بن جحش أسدى ، از همپيمانان بنى اميّه بود .
مادر عبيد الله ، اميمه دختر دختر عبد المطلّب بود و شايد او به خاطر اين كه نوهء دخترى عبد المطلّب بوده ، به دين حنيف تمايل پيدا كرد . وى در يكى از اعياد كه مردم در كنار يكى از بتهاى خويش اجتماع كرده بودند ، به اتفاق سه نفر به نامهاى : زيد بن عمرو بن نفيل عدوى ، عثمان بن حويرث و ورقة بن نوفل كه شايد او آنها را جمع كرده بود ، در آنجا حاضر شدند و با اشاره و كنايه به همديگر مىگفتند : به خدا قسم كه اين قوم هيچ مرام و مسلكى ندارند ؛ اينها دين پدرشان ، ابراهيم را تحريف كردند . آخر چه فايدهاى دارد كه به دور سنگى بگرديم كه نمىشنود و نمىبيند و هيچ سود و زيانى ندارد ؟ اى مردم ، براى خود دينى را برگزينيد : به خدا قسم كه شما بر هيچ مرام و مسلكى نيستيد .
( 3 ) سپس در مناطق مختلف پراكنده شدند و به دنبال دين حنيف بودند . . . تا اين كه عبيد الله بن جحش اسلام آورد و همراه مسلمانان به حبشه هجرت كرد و همسرش ، رمله ، دختر ابو سفيان هم از او پيروى نمود و با او به حبشه هجرت كرد ، اما عبيد الله پس از ورود به حبشه ، نصرانى شد « 5 » و به هنگام ديدن
هامش
( 1 ) . از اين عبارت مىتوان فهميد كه به هنگام فرستادن قاصدان بوده است .
( 2 ) . اين مطلب تأييد مىكند كه نوشتن نامه بعد از جنگ بنى نضير بوده است ؛ زيرا آن حضرت سوار بر درازگوش گوش شد و به سوى قلعهء آنها رفت .
( 3 ) . كنايه از عربى بودن آن حضرت است ، چون عربها مشهور به شترسوارى بودهاند .
( 4 ) . مجلسى آن را در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 393 ، از المنتقى ، از واقدى نقل كرده است .
( 5 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 237 - 238 .