( 1 ) كلينى در روضهء كافى با سندى از أبان بن عثمان احمر بجلى كوفى از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است : ابو ذر غفارى از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله اجازه خواست تا شترانش را بچراند . براى همين گفت : اى رسول خدا ، آيا اجازه مىدهى كه من و برادرزادهام به مزينه برويم و در آنجا ساكن شويم ؟
آن حضرت فرمود : خوف آن دارم كه عدهاى از عربها بر تو حمله كنند و برادرزادهات را به قتل برسانند و تو با حالت پريشانى پيش من بيايى و در حالى كه بر عصايت تكيه زدهاى ، بگويى : برادرزادهام كشته شد و شتران را به غنيمت بردند .
ابو ذر گفت : اى رسول الله ، ان شاء الله كه چنين نمىشود .
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله اجازه داد كه ابو ذر و برادرزادهاش و همسر وى به آنجا بروند .
هنوز مدت زيادى از رفتن آنها به خارج از مدينه نگذشته بود كه سواران بنى فزاره كه عيينه بن حصن هم در ميان آنها بود ، شبيخون زدند و شتران را به غنيمت گرفتند و برادرزادهاش را كشتند و همسرش از بنى غفار را با خود بردند . . . و تا حدّ مرگ ابو ذر را كتك زدند . « 1 »
( 2 ) واقدى هم مثل همين را ذكر كرده و اضافه كرده است : ابو ذر بعد از آن مىگفت : كار من عجيب است ! رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به من مىفرمود : من چنين سرنوشتى را براى تو مىبينم و با اين حال من بر خواستهء خويش اصرار مىكردم . به خدا قسم كه حادثه همان طورى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله گفته بود ، اتفاق افتاد . به خدا قسم كه ما در منزلمان بوديم و شترهاى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله چرانده شده بود و شير آنها را در اول شب دوشيده بوديم و خوابيده بوديم . در شب چهارشنبه ، سوم ربيع الثانى سال ششم « 2 » عيينة بن حصن فزارى به همراه چهل اسب سوار ما را محاصره كرد . سپس بالاى سر ما آمدند و برادرزادهام را كشتند و همسرش به همراه سه نفر ديگر نجات يافتند و چون مشغول باز كردن زانو بندهاى شتران شده بودند ، از فرصت استفاده كردم و فرار كردم . شتران را با خويش بردند و اين آخرين ديدار با آنها بود .
( 3 ) در خبر روضهء كافى آمده است : ابو ذر با سرعت آمد و در مقابل رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ايستاد و در حالى كه بر عصاى خود تكيه زده بود ، گفت : خدا و رسولش راست گفتند : شتران به غنيمت گرفته شدند و برادرزادهام كشته شد و مرا مىبينى كه بر عصايم تكيه زدهام و اين خبر را به تو مىدهم . پس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به مسلمانان دستور داد كه حركت كنند و آنها پس از تعقيب مشركان عدهاى از آنها را كشتند و شتران را بازپس گرفتند . « 3 »
هامش
( 1 ) . روضهء كافى ، ص 110 ، ح 96 .
( 2 ) . مغازى ، ج 2 ، ص 537 .
( 3 ) . روضهء كافى ، ص 110 ، ح 96 .